فرمود كه در آخر آن چنين آمده است :
و لأنصرنّه بجندى و لأمدنّه بملائكتى ، حتّى يعلن دعوتى و يجمع الخلق على توحيدى ، ثمّ لاديمنّ ملكه و لأداولنّ الأيّام بين أوليايى إلى يوم القيامة . « 1 »
بىترديد با لشكريانم ياريش مىكنم و با فرشتگانم كمكش مىرسانم تا آن كه دعوتم را آشكار سازد و مردم را بر [ محور ] يگانگى من گرد آورد ، آنگاه دولتش را مستدام مىدارم و آن را بين اوليائم تا روز قيامت دست به دست مىگردانم .
( 1 ) شيخ طوسى به سند خود از أبى جارود روايت كرده است كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود :
إنّ القائم لملك ثلاث مائة و تسع سنين ، كما لبث أهل الكهف فى كهفهم ، يملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا . . . « 2 »
قائم سيصد و نه سال حكومت مىكند همانطور كه اصحاب كهف در آن غار درنگ كردند .
[ او ] زمين را از عدل و داد مىآكند همانطور كه از ستم و بيداد پر شده باشد .
( 2 ) محور سوم : بيان برخى نكات درباره اين روايات .
نكته اول : بيشتر اخبارى كه در گونه دوم از سيوطى نقل كرديم ، از غير معصوم روايت شده و قابليت اثبات تاريخى را ندارد ؛ مانند اخبار زهرى و دينار بن دينار .
نكته دوم : برخى اخبار كه از زمانى نامحدود سخن گفتهاند ، در واقع از عمر دولت مهدوى سخن گفتهاند ، نه از عمر شريف حضرت . مانند اين روايات : « . . . إلى مدّة قريبة و عاقبة طويلة » ، « و لأداولنّ الأيّام بين أوليايى إلى يوم القيامة » .
نكته سوم : اخبارى كه طول عمر آن حضرت را معجزهآميز مىداند ، نمىتوان پذيرفت ؛ چون با قانون معجزات ناسازگار است و بسترسازى براى اجراى عدالت نيازى به اين معجزه ندارد .
از اين قبيل روايات دو روايت را آورديم كه هفت سال عمر حضرت را هم چون هفتاد سال مىدانست و البته نمىتوان به آنها تكيه كرد مگر اينكه برايشان معنايى رمزى در نظر گيريم كه پس از اين خواهيم گفت .
نكته چهارم : طبق روش ما در اين كتاب ، اخبارى كه مضمونى منفرد دارد و دليلى بر درستى آن وجود ندارد و نيز قرينه ديگرى هم مضمون آن را تأييد نمىنمايد ، ناگزير قابليت اثبات تاريخى را ندارد ؛ مانند خبرى كه مىگويد : امام مهدى عليه السّلام سيصد و نه سال حكومت مىكند .
نكته پنجم : با عنايت به اين ملاحظات ، سرانجام براى ما سه دسته روايت باقى مىماند :
الف ) بيشتر روايات گونه اول كه مدت حكومت امام عليه السّلام را بين پنج تا ده سال مىداند .
ب ) اخبارى كه دوران حكومت امام را نوزده سال بيان كردهاند . اينها سه روايت همسو هستند
هامش
( 1 ) . الصدوق ، محمّد بن على ، همان ( نسخه خطى ) .
( 2 ) . الطوسى ، محمّد بن الحسن ، همان ؛ ص 287 .