( 1 )
مقدمه
هنگامى كه برنامه كلى الهى براى عصر غيبت به ثمر نشست و شمارى كافى از مؤمنان مخلص براى فتح عادلانه جهان پديد آمدند ، دو امر بسيار مهم ممكن مىگردد :
الف ) حفاظت از جان آن حضرت از راههاى معمولى - و نه معجزهآسا - امكانپذير مىشود . اين در حالى است كه پرده غيبت كنار رفته و او براى همگان شناخته شده است . ياران مخلص آن حضرت نيز ، هر خطرى را - به يارى خداوند - از او دور خواهند ساخت .
بدين ترتيب ديگر نيازى به غيبت در هر دو شكل آن ، چه اعجازى « 1 » و چه طبيعى « 2 » نيست و هرگاه نيازى به اصل غيبت نباشد ، ديگر حاجتى نيز به تداوم آن نخواهد بود ؛ زيرا استمرار دورهء غيبت ، مانع از تحقق هدف الهى در روز موعود خواهد شد و از آن رو كه تحقق بخشيدن به اين هدف به فرمان پروردگار بر امام مهدى عليه السّلام واجب است ، پس بر آن حضرت روا نيست ديگر در پس پرده غيبت باقى بماند .
ب ) با اين تعداد از ياران اخلاصگذار ، فتح جهان به شيوهاى عادلانه امكانپذير خواهد شد . در طول تاريخ ، پيامبران ، اوليا و مصلحان نتوانستند اين مأموريت سترگ را به انجام رسانند و بر اساس برنامه كلى الهى ، تنها توانستند به سهم خود براى زمينهسازى آن حادثه بزرگ قدمهايى بردارند ؛ ولى به بار نشستن اين شجره طيبه ، منوط به ظهور آن حضرت است .
( 2 ) به اين ترتيب چون فتح جهان با اين تعداد از مؤمنان مخلص امكانپذير است ، در نتيجه اقدام به آن واجب مىگردد . اين وجوب ، برخاسته از تكليفى اسلامى است كه در هر زمان و مكانى جارى است و از دو امر تشكيل يافته :
1 - طبق مفاهيم و احكام جهاد كه در كتاب و سنت آمده است ، فتوحات اسلامى به هر مقدار ممكن ، واجب مىباشد ؛ حتى اگر جهانگشايى به معنى كامل آن نيز ميسر گردد ، ناگزير آن را هم بايد واجب دانست .
2 - انجام هر تكليفى در اسلام - از جمله وجوب گشودن سرزمينها - بستگى به پديد آمدن مقدمات آن دارد ؛ در نتيجه هرگاه شخص مكلف ، بر انجام تكليف توانا باشد ، عمل به آن نيز بر او
هامش
( 1 ) . در اين شكل از غيبت ، فرض آن است كه شخص امام عليه السّلام در نهان مىزيد و كسى او را نمىبيند .
( 2 ) . در اين حالت ، فرض آن است كه حضرت در ميان مردم به سر مىبرد اما آنها او را نمىشناسند .