تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
( 1 )

مقدمه

حوادثى كه اندكى پيش از ظهور پديدار مىشود ، همگى در عصر غيبت كبرى چهره مىنمايد ولى به دليل نزديكى زمان وقوع آن‌ها به زمان ظهور ، در اين كتاب به آنها خواهيم پرداخت . در اينجا لازم است سه مطلب عمده را يادآورى شويم : ( 2 ) 1 . در كتاب پيشين ، براى فهم بسيارى از حوادث پيش از ظهور كه در روايات آمده ، روش تفسير رمزى و تأويلى را پيشنهاد كرديم ؛ « 1 » زيرا اطمينان داريم در بيشتر موارد ، معانى ظاهرى اين روايات مورد نظر معصومين عليهم السّلام نبوده بلكه مقصود آن بوده كه با عبور از ظاهر الفاظ ، اشاره‌اى شود به حوادثى كه پيش از ظهور روى مىدهد . در اينجا برخى از مهم‌ترين دلايل وجود زبان رمزى در اين گونه روايات را مىآوريم : الف ) سطح فكرى مردمان زمان صدور اين روايات ، تاب فهم مستقيم و صريح آن حوادث را نداشته است ؛ ب ) هرگاه به صراحت و روشنى از آن حوادث ياد مىشد ، امكان سوء استفاده و موضعگيرى در مقابل آنها به طورى كه منجر به نقض برنامه كلى الهى شود ، وجود داشت ؛ ج ) از ظاهر بسيارى از اين روايات بر مىآيد كه آن حوادث جملگى از راه معجزه رخ خواهد داد ؛ در حالى كه اين برداشت ظاهرى با قانون اعجاز در تعارض است . « 2 » در اين صورت يا بايد آن روايات را كنار گذاشته و از درجه اعتبار ساقط بدانيم و يا اينكه از آنها تفسيرى رمزى و تأويلى به دست دهيم . البته ما راه حل دوم را صحيح مىدانيم به ويژه آنجا كه يك حادثه را اخبار زيادى نقل كرده باشند و صلاحيت اثبات تاريخى را نيز داشته باشند . ( 3 ) در مورد اخبار وقايع پس از ظهور نيز با همين مسائل ولى به شكل ديگرى روبرو هستيم . البته بين حوادث پيش و پس از ظهور در دو مورد اختلاف وجود دارد : الف ) ما نمىتوانيم عمق حقيقى حوادث پس از ظهور را دريابيم ؛ ولى در مورد حوادث پيش از ظهور معتقديم امكان درك كامل آنها تا حد زيادى وجود دارد ؛ ب ) گزينش معناى رمزى در آنجا كه خبر را بايد حمل بر مفهومى رمزى كرد ، كار مشكلى است چرا كه ممكن است آن خبر بر بيش از يك مفهوم ، قابل تطبيق باشد . اگر قراين و دلايل كافى وجود داشته باشد مىتوان از معناى رمزى خبر آگاه شد ؛ اما در صورت نبود چنين قراينى بايد به بررسى معانى محتملى پرداخت كه به واقعيت و اصول كلى نزديك‌تر است . هرگاه پس از اين بررسى و
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 212 و صفحات ديگر . ( 2 ) . همان ؛ ص 217 .