تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
و آنچه كه از آتش زبانه زننده و آتش درهم شكننده و « سقر » و « جحيم » و « هاويه » و « سعير » در آيد از زير اين كوه روان است . من تاكنون به اين كوه گذر نكرده‌ام و نايستاده‌ام جز آنكه آن دو نفر را ديده‌ام كه فريادخواهى مىكنند و شيون سر مىدهند و همانا من بر قاتلان پدرم نگريسته و به آن دو مىگويم : بىگمان اين قاتلان به خاطر بدعتى كه شما بنيان نهاديد اين كار را كردند ، چون به حكومت رسيديد بر ما رحم نكرديد و ما را كشتيد و محروم ساختيد و حقّ ما را درربوديد و بدون مشورت خواهى از ما در كارها خودكامگى نموديد . خدا رحم نكند بر آن كسى كه بر شما رحم كند ! كيفر كار خويش را بچشيد كه خداوند بر بندگانش ستم ، پيشه نكند . ( 1 ) [ 851 ] 7 - . . . يعقوب بن سليمان گويد : شبى با عده‌اى به گفتگو نشسته بوديم و در بارهء قتل امام حسين عليه السّلام سخن مىگفتيم . يك نفر از همنشينان گفت : هيچ كس دست به قتل او نيالوده جز آنكه به بلايى در خانواده و دارايى و جانش گرفتار آمده است . پيرمردى از همنشينان گفت : به خدا سوگند كه همانا من كشته شدن او را ديدم و در كشتنش كمك كردم و تاكنون به بلايى گرفتار نشده‌ام كه مرا به سختى اندازد . همنشينان بر او خشم گرفتند و ناگاه چراغى كه با روغن نفط مىسوخت خراب شد . آن پيرمرد برخاست تا چراغ را درست كند كه انگشتانش آتش گرفت . انگشتانش را فوت كرد ، ريشش هم آتش گرفت . بيرون رفت تا آتش را با آب خاموش كند و خود را به رودخانه انداخت . آتش بر روى سرش شعله مىكشيد و هر گاه كه سرش را بيرون مىآورد او را مىسوزاند و اين گونه سوخت تا مرد . خدا او را لعنت كند ! ( 2 ) [ 852 ] 8 - . . . قاسم بن اصبغ بن نباته گويد : مردى سياه روى از قبيلهء « بنى دارم » كه پيش از اين زيبا و بسيار سفيد روى بود و شاهد قتل امام حسين عليه السّلام شده بود نزد ما آمد به او گفتم : به خاطر تغيير رنگ چهره‌ات تو را به سختى شناختم . آن مرد گفت : مردى از ياران حسين [ عليه السّلام ] را كه سفيد روى بود و بر پيشانىاش اثر سجده بود كشتم و با خود آوردم . قاسم در ادامه گويد : [ پس از كشتن او ] من آن مرد را سوار بر اسب ديدم كه خوشحال بود و آن سر را بر سينهء اسبش آويخته بود و آن سر به دست‌هاى اسب برخورد مىكرد . به پدرم گفتم : اى كاش آن سر را كمى بالاتر مىبرد ! نمىبينى