تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
بلند مرتبهء شمايم » ، يهودا كه گروهى را يهودى كرد و بولس كه گروهى را مسيحى كرد و از اين امّت دو نفر بيابان‌نشين . ( 1 )

كيفر آن كس كه امام حسين عليه السّلام را كشت

( 2 ) [ 845 ] 1 - . . . عيص بن قاسم گويد : نزد امام صادق عليه السّلام از قاتل امام حسين عليه السّلام سخن به ميان آمد . يكى از ياران آن حضرت عليه السّلام گفت : آرزو داشتم كه خدا در دنيا از قاتل امام حسين عليه السّلام انتقام گيرد . امام عليه السّلام فرمود : گويا عذاب خدا را [ در سراى واپسين ] ناچيز مىشمارى ، خداوند عذابى شديد و شكنجه‌اى سخت براى او قرار داده است . ( 3 ) [ 846 ] 2 - . . . امام باقر عليه السّلام روايت نموده كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : همانا در دوزخ جايگاهى باشد كه هيچ يك از مردم را نسزد كه در آن جايگاه باشد جز با كشتن حسين بن على عليهما السّلام و يحيى بن زكريّا [ عليهما السّلام ] . ( 4 ) [ 847 ] 3 - . . . امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : چون روز رستاخيز فرا رسد عمارتى گنبدى و فروغين براى فاطمه [ سلام اللَّه عليها ] بنا كنند و حسين [ عليه السّلام ] در حالى كه سرش را بر دست گرفته به سوى عمارت آيد ، پس چون فاطمه [ سلام اللَّه عليها ] او را بيند آنچنان ناله‌اى سر دهد كه هيچ فرشتهء تقرّب يافته و هيچ پيامبر فرستاده شده و هيچ بندهء مؤمن باقى نماند جز آنكه بر او بگريد ، پس آنگاه خداى گرامى و بزرگ پيكرى بىسر را در نيكوترين روى بيافريند تا با قاتلان حسين [ عليه السّلام ] پيكار كند و خداوند قاتلان و يارىكنندگان و شركت‌كنندگان در قتل او را گرد هم آورد و بكشد ، سپس زنده شوند و امير مؤمنان [ عليه السّلام ] آنان را بكشد ، پس آنگاه بار ديگر زنده شوند و امام حسن [ عليه السّلام ] آنان را بكشد ، سپس دوباره زنده شوند و امام حسين [ عليه السّلام ] آنان را بكشد ، سپس زنده شوند و از فرزندان ما كسى نماند جز آنكه آنان را يك بار بكشد ؛ پس در اين هنگام خشم‌ها فرو نشيند و غصه‌ها از ياد رود ، سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : خدا بر شيعيان ما رحمت آورد ، به خدا سوگند كه شيعيان ما مؤمنان [ راستين ] هستند ؛ به خدا سوگند كه بىگمان با ما در اندوه و حسرت درازناك اين مصيبت همراه شدند .
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 497 | الشيخ الصدوق