- در مشرب تحقيق - لا جرم گفت : « به طرف تخيّلى . . . » ، چه تخيّل استحضار صورتى خيالى است از عالم مثال .
و يحضرها للنّفس وهمي تصوّرا
فيحسبها في الحسّ فهمي نديمتي « 1 »
و بعد از مشاهدهء فكر و ذكر ، مر ديدار و گفتار آن حضرت را در آن معنى حسن صورت و صوت قرائت آيتى از آن سوره ، قوّت وهمى من كه معنى را به صورت آوردن ، و صورت را به معنى بردن ، از خصايص اوست ، از جهت آن با نفس من به جميع قواها ، ادراك حضرت معشوق از آن معنى مذكور تماما تواند كرد ، آن حضرت را در صورتى خيالى حاضر و مصوّر مىگرداند ، تا قوّت فهم نفس من آن حضرت را در حسّ حاضر و نديم مىانگارد ، و همنشينى قديم مىشمارد .
فأعجب من سكري به غير مدامة
و أطرب في سرّي و منّي طربتي
پس عجب مىدارم اكنون از اين مستى و شور و شغب و ظهور به صورت طرب كه مرا حاصل شد ، بى آن كه شرابى ظاهر حاضر شود و طربناك و خوش مىشوم در باطن و سرّ خودم ، و اين خوشى و طرب من هم از ذات من است نه از امرى خارج ذات من ، اكنون كه همهء أجزأ و اعضا و ظاهر و باطن من در كار آمدهاند .
فيرقص قلبي و ارتعاش مفاصلي
يصفّق كالشّادي و روحي قينتي « 2 »
پس از اين طرب كه مراست از حقيقت ذات خودم ، دل من كه اين بضعهء صنوبرى است در تجويف ايسر من ، در رقص است و خلق آن را بر علت خفقان از انحراف مزاج حمل مىكنند ، و اين لرزيدن بندهاى دست من از غايت طرب هم چون مغنّى و قوّالى دست مىزند و تصفيق مىكند ، مردم آن را بيمارى ارتعاش از اثر ضعف و پيرى و سوء مزاج مىپندارند ، و روح من كه از مشاهدهء آن حضرت در
هامش
« 1 » التصور عبارة عن حصول صورة الشيء و معناه في الذهن .
« 2 » الشّادى : المغنّى . و القينة : المغنّية .