وجود خودش ممدّ و فايض و فاعل بود ، و همو از حيثيّت اين كثرت علم بمعلوماته ، مستعدّ و قابل آن فيض و مدد شد ، تا امر ايجادى و كارستان ظهور صورت اجمالى و تفصيلى من تمام شد .
فبالنّفس أشباح الوجود تنعّمت
و بالرّوح أرواح الشّهود تهنّت
تهنّت من الهنيء ، و هو : كلّ ما لا يلحقه تعب و مشقّة .
پس به اين نفس من كه مظهر آن كثرت علم بمعلوماته است ، صورتهاى مثالى و حسّى وجود خوش « 1 » عيش و متنعّم و آسوده زندگانى شدند ، به حكم مددى وجودى كه به عالم كثرت مثال و حس و صور ايشان از نفس كل و واسطهء او به ايشان مىرسد ، و به اين روح من كه روح اعظم است و مظهر و صورت آن وحدت وجود است ، أرواح اصحاب كشف و شهود - كائنا من كان - آسوده شدند ، چه مدد ايشان در ثبوت و تحقيق و تصحيح آن شهود ، از آن توجه و عروج اين روح اعظم به عالم وحدت اسماى ذات مىرسد ، و از آن شهود كلَّى او ، اين جزئيّات مدد مىيابند .
و في قوله : « أرواح الشّهود » قد حذف المضاف ، كما في قوله : « وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ » .
فحال شهودي بين ساع لافقه
و لاح مراع رفقه بالنصيحة « 2 »
پس حال و كارستان شهود من مر حضرت ذات خود را ، ميان وشايت و سعايت واشى است ، به سوى غايت او كه حضرت وحدت اسماى ذات است عارجا و ميان ملامت ملامت كننده ، أعنى نفس ، كه مراعات كنندهء ياران خود ، أعنى قواى مزاجى است در اين عالم كثرت نازلا به واسطهء اين نصيحتى كه در آن ملامت نفس مدرّج است به ترك عشق و سلوت من از حضرت معشوق ، و طلب تحقّق به وحدت او .
هامش
« 1 » خودش - خ - . آسوده زندگانى شدند - با من - خ - به اين نعمت مدد . . . م .
« 2 » مراع ، من راعاه : لاحظه محسنا اليه .