صفات كه عالم حس است دوانيد ، تا همهء عوالم به واسطهء من به كمال رسيدند .
پس اين صورت عالم ، صورت تفصيلى ذات من و تجلَّى من آمد كه ظاهر وجود است ، و اين صورت عنصرى انسانى من ، صورت اجمالى ذات يگانهء من كه حضرت احديّت جمع است و روح اعظم مدبّر اين صورت اجمالى من است و نفس كل مدبّر صورت تفصيلى من ، و مدد عالم علوى و سفلى از اين صورت اجمالى من مىرسد . امّا در عالم سفلى ، از روح اعظم من به نفس كل مدد وجودى مىرسد ، و از نفس به همهء اجزاى صورت تفصيلى من كه سفليّات عالم است . و امّا در عالم علوى ، شهود هيچ روحى جز به مدد و وساطت اين شهود روح مر او در ضمن او ، ميسّر ، نمىشود - آن شهود روح من و . . . - خ ل .
قوله حاد : اى سائق . و لرفقها : اى لرفقها « 1 » ، لانّ الرفقة بالهاء جمع رفيق ، و انّما أوردها الناظم به غير الهاء للضرورة . و غدا : مشى سريعا .
و من عرف الأشكال مثلي لم يشبه
ه شرك هدى في رفع إشكال شبهة « 2 » .
و هر كه بشناسد مر اين اشكال و صور حسّى را چنين كه من شناختهام كه همهء صور تنوّعات ظهور يك ذات يگانهاند ، هرگز نياميزد اعتقاد و كشف او را در وقت آن كه به هدايت و ارشاد رفع اشكالات ظنون شبهههاى احكام حجابيّت كند ، از طالبى شركى خفىّ كه در آن ارشاد و هدايت مدرّج است ، كه حق مطلوب را از عالم حس و حجابيت مفقود مىشمرد ، و در عالم كشف و شهود موجود مىداند .
يعنى : هر كس كه به حجب هوا و طبيعت و احكام صفات نفسانى گرفتار است ، او را در ثبوت حق و رجوع به وى و مطالبه و مجازاتى كه در عالم آخرت خواهد بود بر هر فعلى و قولى كه از او صادر مىشود ، اشكالات و تردّدات
هامش
« 1 » فان الرفقة مالها جمع رفيق - خ ل - .
« 2 » لم يشبه : لم يخالطه . اشكال ، من أشكل الأمر : التبس . الشبهة : الالتباس .