رسى و عطار همين معنى را گفت كه :
فانى محض گرد تا برسى
راه نزديكتر همين [ 1 ]
ديدم
فلم يدن منها موسر باجتهاده
و عنها به لم ينأ مؤثر عسرة « 1 »
چه نزديك نشود به حضرت معشوق هيچ توانگرى به اجتهاد خود ، هر چند جهد كند ، چه سرمايهء سالك فناست ، و فنا با اضافت صفات جمع نتواند بود و از حضرت معشوق نيز دور نشود ، هيچ مجتهدى كه اختيار كنندهء درويشى و بى ملكى و بى صفتى باشد ، بلكه درويشى خالى بودن است از اوصاف و املاك ، مدد و معاون او شود در تحقّق به وحدت و عدالت و صفاى آيينهء دل و تجلَّى در او .
و الله المرشد .
بذاك جرى شرط الهوى بين أهله
و طائفة بالعهد اوفت فوفّت « 2 »
بر اين جمله رفته است كه گفته شد در اين بيت اول ، شرط عشق ميان اهل عشق و قومى به اين عهد وفا كردند و تمام حق او گذاردند . و به روايتي آمده است « اوفت فشفّت » يعنى : به آن ايفاى عهد راجح شدند ، آن طايفه بر طوايف ديگر .
اوفت : من إيفاء العهود . و وفّت : من توفية الحقوق ، و شفت من الشفوف و هو :
الرجحان .
يعنى چون محبت حكم مناسبت است ، و مناسبت غلبهء ما به الاتّحاد ، پس شرط آن كس كه محبت چيزى را متصدى شود ، آن باشد كه احكام ما به الامتياز را اول از خود دور كند ، تا به احكام ما به الاتحاد متحقق تواند شد و هر نگرش و التفاتى به هر چيزى كه غير ذات محبوب باشد ، حكمى از احكام ما به الامتياز
هامش
[ 1 ] راه نزديك تو همين ديدم . و قيل في مقام الفناء :ما را ز جام بادهء گلگون خراب كن
زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب« 1 » الموسر : الغنى . المؤثر : المفضل ، المختار . العسرة : الفقر .
« 2 » اوفت : وفت وفّت من وفّى فلانا حقّه أعطاه إياه تاما غير منقوص . في بعض النسخ : اوفت فشفّت . . . .