چه توجّه او به اين حضرت جمع وجودى است كه من به وى متحقّقم - توجّه الفرع إلى الأصل - ، پس همه خلق نيز كه در هر نمازى و قصدى متوجّهند به اين حضرت ، در پى منند و همه به من متوجّهند . و من از اين حضرت جمع اگر به ظاهر مقام تفرقه توجّه مىكنم ، توجّهم به حضرت معشوق از جهت واحديّت او كه منشأ كثرت نسبى است محقّق مىشود و اگر به باطن روى مىآورم ، توجهم هم به حضرت او از جهت احديّت او كه منبع وحدت « 1 » حقيقى است ، واقع مىگردد .
پس من از اين حضرت به هر كجا كه توجّه مىكنم ، قبله و متوجّه اليه من حضرت معشوق مىباشد .
يراها إمامي في صلاتي ناظري
و يشهدني قلبي أمام أئمّتي [ 1 ]
ديدهء ظاهر من متعلَّق ادراكش عالم تفرقه است ، مر اين شخص را كه در اين عالم تفرقه امام نماز ظاهر من است ، در پيش من مىبيند و دل من خود « 2 » به چشم بصيرت نظر مىكند مرا در اين عالم حقيقت ، پيشواى همه امامان ظاهر من مشاهده مىكند .
و لا غرو أن صلَّى الأنام إليّ أن
ثوت بفؤادي و هي قبلة قبلتي « 3 »
و عجب نيست اگر جملهء خلق با اين « 4 » امام ظاهر من ، در اين نماز ظاهر به سوى من توجّه كردند ، چون كه حضرت معشوق به حكم « وسعني قلب عبدي . . . »
هامش
[ 1 ] يشهدني : يراني أئمتي ، جمع واحدة امام : كسى كه به او اقتدا مىشود . و منه : لكل امّة امام يقتدى به .
قول الناظم : يراه ، في بعض النسخ : يراها .
« 1 » « منبع وحدت . . . » في م : منبئ . . . .
« 2 » در نسخهء كتابخانه آقاى دكتر على اصغر مهدوى : « و دل من چون به چشم بصيرت . . . » .
« 3 » في بعض النسخ : « و لا غرو ، ان صلَّى الإمام . . . » و قوله : « ثوت بفؤادى . . . » في بعض النسخ : في فؤادي .
« 4 » « امام ظاهر من . . . » ( در اين نماز ظاهر به سوى من توجّه كردند . ت ) .