تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ايشان را از براى شدت و سوزش عشق از خود و صفات و لذّات خودشان از عقل و ادراك و غير آن ، به دست قدرت و سطوت « جذبة من الجذبات » مىرانيده است ، و از اين حيات ظاهر كه احساس است از خود و صفات خود او را جدا گردانيده و اگر براى عاطفت و رحمت اختصاصى ، از مقام كمال و جمع ميان ظاهر و باطن ، نظرى بر هر يك از آن عاشقان مجذوب افكندى ، هر يك را به وصول به درجهء كمال و جمع ميان جلال و جمال زنده كردى ، اما با اين همه ، چون همه در راه عشق او كشته مىشويم ، هم به دولت و سعادت * ( فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُه عَلَى الله ) * « 1 » اميدواريم و از حضرت او به اين ميرانيدن منّت داريم .
إذا ما احلَّت في هواها دمي ففي ذرى العزّ و العليا قدري احلَّت « 2 »
ذرى الشيء بالضمّ : أعاليه ، جمع ذروة و هي في الأصل : أعلى السنام ، و يستعمل في أعلى كل شيء . مىگويد : كه اگر چه حضرت معشوق ، بر مقتضاى حكم عشق ، خون مرا حلال داشت و مرا در عشق خود به شمشير نامرادى از اين حيات عاريتى بكشت و در ميان كشتگان خودم ناپديد كرد ، به حكم * ( من وُجِدَ في رَحْلِه فَهُوَ جَزاؤُه ) * « 3 » مرا در أعلى المقامات - و هي حضرة العنديّة - فرود آورد و قدرت و منزلت مرا بدان بلند گردانيد ، چه قطره چون در بحر مستهلك شود ، همه صفات بحر صفات او باشد .
لعمري و إن أتلفت عمري بحبّها ربحت و إن أبلت حشاى ابلَّت « 4 »
قوله : لعمري : قسم و اللام فيه لتوكيد الابتداء ، و الخبر محذوف . معناه و تقديره ببقائي و دوامي قسمي : أي بهذا البقاء و الدوام المضاف إلى من استهلك فيه بقائي
هامش
« 1 » النساء ( 4 ) آيهء 100 . « 2 » أحلت : حللت . احلَّت : أنزلت و اقامت . « 3 » يوسف ( 12 ) آيهء 75 . « 4 » ابلت : افنت . ابلت من ابلّ المرض : إذا قارب البرء .