و مراعات رسوم و عادات و امثال آن . و از غايت آن كه مرا مسلوب العقل و التمييز اعتقاد كردهاند ، مرا مستعدّ صدور هيچ خيرى - دينى و دنيوى - از من نمىيابند .
اين بيت تقرير احوال حيرت اول ، و مقام جذبهء نخستين است كه بعضى خلق سيّار را در اين مقام از ديوانگان و بى خبران شمارند و هيچ خيرى از ايشان توقّع ندارند ، و بيان كمال تحقّق است نيز به مذهب طريقت اهل ملامت . و الله المرشد .
و من درجات العزّ أميت « 1 » مخلدا
إلى دركات الذل من بعد نخوتي « 2 »
مخلدا : أي مائلا ، و منه قوله تعالى * ( أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ ) * . « 3 » و النخوة : الكبر و العظمة ، يقال : انتخى فلان علينا ، أي : تكبّر و تعظَّم .
و از آن درجات عزّت كه مرا در ميان خلق بود به سبب ظهور من در ميان ايشان به صورت خصال حميده و فعال پسنديده و تحلَّى من به حليهء احوال شريف و علوم و اقوال بديع و ظريف و تلبس به لباس عقل كامل و فضل شامل و ذهن وقّاد و طبع نقّاد ، اكنون مايل گشتهام و راجع شده به دركات مذلَّت به واسطهء تدرّع من به لبوس جهل و حيرت و تورّع از كبر و عظمت و انفت و حميّت ، بعد از آن كه كبر و عظمتى با خود داشتم . يعنى پيش از اين آن گاه كه من در مقام بدايت به سلوك و سير و مجاهدات و معاملات و علوم و آداب شريعت و طريقت متلبّس و متحقّق مىبودم ، و هر علمى و عملى و معامله اى و خلقى و حالى را موجب قربت و زلفتى مىپنداشتم ، به آن سبب كبر و عظمتى در خود مىيافتم و خود را جاهى و منزلتى و رفعتى و درجتى در دنيا و آخرت به نزد حق و خلق مىديدم . پس چون سلطان عشق غالب شد و بفرمود تا نداى * ( وَما قَدَرُوا الله حَقَّ قَدْرِه ) * « 4 » به سمع جان من
هامش
« 1 » أمسيت - خ ل .
« 2 » اخلد الى امر : اى مال و ركن . الدركة : في الانحطاط كالدرجة في الارتفاع .
« 3 » الأعراف ( 7 ) آيهء 176 .
« 4 » الزمر ( 39 ) آيهء 67 .