زمزمهء كاهنان و أوراد آنان همانندى ندارد ! .
پس مىگوئيم : ديوانه است ! .
نه ديوانه هم نيست ، چون ما ديوانگان را ديدهايم از محمّد حركات و رفتار ديوانگان تاكنون سر نزده .
مىگوئيم شاعر است .
شاعر هم نيست به علّت اينكه همه انواع شعر را از اشعار حماسهاى و هزج و قريض و مقبوض و مبسوطش را ديده و شنيدهايم ولى سخنان او به شعر نمىماند .
پس مىگوئيم : ساحر است ! ! .
ساحران و جادوى آنها را نيز ما ديدهايم و محمّد ساحر نيست زيرا سخنان او به كار ساحران كه نخى را گره مىزنند و سپس در آن مىدمند شباهت ندارد ! .
اى ابا عبد شمس پس چه بگوئيم ؟ .
وليد گفت : به خدا قسم گفتارش شيرين است ، و سخن او همانند درختى است كه از درون طبيعت سر برآورده ، و به اطراف و اعماق ريشه دوانيده و ريشه آن محكم و استوار ، و شاخهاش پر از ميوه رسيده و لذيذ است ، هر چه بگوئيد مردم مىدانند كه سخن شما بيهوده است . ولى بازهم از همه بهتر آن است كه بگوئيد : سحر بيان دارد و با اين سخنان جذّاب و جادوئى است كه ميان پدر و پسر و دو برادر ، و زن و شوهر ، و فاميل و عشيره جدائى مىاندازد . « 1 »
هامش
( 1 ) چون هر تازهمسلمان با پذيرش اسلام در مسير ديگرى غير از مسير آنها