تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
در سيستان نيز اوضاع چنين بود . مسايل داخلى گذشته ، يعنى ستيزه‌هاى قبيله‌اى و گروهبنديهاى عرب به قوت خويش باقى بود ؛ نيروى خوارج بجاى اينكه فروكش كند بالا گرفت ؛ گرايشهاى جدايىخواهانهء بست همچنان پابرجاى بود ، و تسلط عناصر آشوبگرى چون عياران و سرهنگان ايشان بيشتر گرديد . در مسايل بيرونى ، قدرت زنبيلهاى زمينداور و زابلستان تضعيف ناكرده باقى ماند ؛ دامنهء مرزهاى دار الاسلام از مشرق بست فراتر نمىرفت ؛ و با ناپايدارى هميشگى نهاد فرمانروايى عرب در سيستان كمتر اميد مىرفت كه فتوح پايدارى در مشرق افغانستان انجام گيرد . پس از كمتر از پنجاه سال حكومت عباسى در سيستان ، استيلاى بىواسطهء خلفا در اين سرزمين آنچنان ضربه خورد كه ديگر هرگز وضعيت پيشين خود را بازنيافت . رهبر خارجى ، حمزة بن آذرك يا عبد اللّه قدرت را بدست گرفت ؛ سپاهيان خليفه هرگز نتوانستند از سيستان بيرونش كنند ، و پيروزى وى راه قدرت يافتن رهبر عياران ، صالح بن نصر و برادران صفارى را كه چند دهه پس از آن روى داد هموار ساخت . گويا مالك بن هيثم تنها نمايندهء موقت قدرت ابو مسلم در سيستان بوده است . درست پس از آنكه سفاح امور خلافت را بدست گرفت ( ربيع الاول 132 ق / اكتبر 749 م ) ، ابو مسلم يكى از معتمدترين هوادارانش به نام عمر بن عباس بن عمير را به سيستان فرستاد . عمر برادرش ابراهيم را پيش فرستاد و او را به ولايتدارى سند گماشت . لازم بود كه سپاهيانى را استخدام كرده همراه ابراهيم به
هامش
to Mongol invasion , PP . 197 FF .براى درآوردن طبقات دهقان ايرانى در كنار تازيان و آرمان آرامش و ثبات اجتماعى اين نكته اهميت دارد كه در جنگ نهايى با شورشگر دينى - سياسى ايرانى در خراسان ، يعنى استاذسيس ، سردار خليفه ، خازم بن خزيمه فرماندهى به نام تورارخداه ( صورت دقيق اين نام دانسته نيست ) براى نگهدارى عقبهء سپاه داشت كه وى را « از پسران شاهان ايرانى خراسان » ( من ابناء ملوك عجم خراسان ) توصيف مىكنند ( طبرى ، ج 3 ، ص 356 ) . ( اشپولر در ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 354 ، زيرنويس 9 بخطا مىگويد كه تورارخداه يكى از سرداران استاذسيس بود ) .