و طعن قرار مىدهيد ، پيشازاين هم امارت پدرش « 35 » را نيز مورد طعن قرار داديد . به خدا قسم كه وى سزاوار و شايسته فرماندهى بود و پس از او پسرش نيز به اين امر شايسته و سزاوار است . "
اختلاف و مبارزهاى كه پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) پيرامون طرح و شكل زعامت و خلافت اسلامى پديد آمد ، بازتاب و انعكاسى بود از اين دو نظريه متفاوت ، در اين دو واقعهء تاريخى كه در حيات پيامبر ( ص ) واقع شد ! سمبلها و هواداران " نظريه تعبدى " نص نبوى را مورد توجه قرار دادهاند ، آن را بدون تأمل و يا تعديلى پذيرا شدند و لذا شكل حكومت و خلافت اسلامى ازنظر اين گروه همان است كه پيشواى اول ( ص ) از - پيش طرح آن را داده و حدود و مرزهاى " آن را مشخص و معين فرموده است .
اما عقيده طرفداران " نظريه اجتهادى " اين بود كه از شكل و محدودهء طرحشدهء از جانب رسول خدا ( ص ) مىتوان رهائى جست و شكل و سيستم ديگرى را برگزيد كه در پندار و اجتهاد آنها با شرائط و مصالح و مقتضيات سازگارتر است ! ! !
بدين ترتيب ملاحظه مىكنيم كه " شيعه " بهنگام و
هامش
( 35 ) - زيد بن حارثه .