دوست من رسول خدا فرمود : اى على ! توبر خدا وارد خواهى شد درحالىكه شيعهء تو از خدا راضى و خدا نيز از آنها راضى است ، و دشمن تو بر او در مىآيد در حالىكه ناخشنود و خشمناك و سَرِ آنها به علّت تنگى غُل در بالا قرار گرفته و يا به دهانِ آنها لگام زدهاند . آنگاه براى اينكه اين حالت را نشان دهد دستش را در گردنش جمع كرد .
جاى بسى شگفتى است كه ابنحجر پنداشته منظور از شيعه در اينجا عبارت از اهلسنت هستند ! من نمىدانم آيا اين سخنِ ابنحجر از آنرو است كه شيعه و اهلسنت دو لفظِ مترادف به شمار مىروند ! ، و يا گفتارِ او از وحدتِ اين دو فرقه نشأت گرفته است ! ، و يا آنكه اهل سنت از لحاظ پيروى و دوستى نسبت به اهلبيت در سطح نمودارترى از شيعه قرار دارند ! ، يا نمىدانم براى چيست ؟ !
ابنحجر همچنين گفته است : حافظ جمالالدين زرندى از ابنعباس آوردهاست كه وقتى آيهء زير نازل شد :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّهءِ . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن حَجَر اين حديث را به دنبال آيهء هشتمى كه در فضيلتِ اهلبيت آورده ياد مىكند ، و آن آيه عبارت است از : وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ( طه : 82 ) : من آمرزندهء كسى هستم كه توبه كند و به سوى من بازگردد و ايمان آورده و كارشايسته را پيشهء خود ساخته ، آنگاه راه را بازيابد .