بيافريد و بر استخوانهايشان پردههائى از پوست و گوشت فرو كشيد و برخى از آن پرندگان را به جهت سنگينى اندام از پرواز در اوج هوا باز داشت تا در نزديكى زمين بپرواز آيند و پر و بال هر دسته را برنگى بيافريد و نگارهائى در آنها پديد آورد و با صنعت دقيق خويش هر يك را در قالب رنگى ريخت كه رنگى ديگر در آن نياميخت و طوقى رنگين بپرندهاى بخشيد كه از رنگهاى ديگر ممتاز گرديد .
و از شگفت انگيزترين آفريدههاى او طاوس است كه پيكرش را در نهايت اعتدال بياراست و رنگهايش را به نيكوترين گونه ، بنگاشت بالهايش را بهم پيوست و دمش را بدرازى كشيد كه چون بسوى جفتش روى آورد آن دم را چون چترى بگشايد و از آن سايبانى بر سرش بسازد ، همچون كشتيبانى كه بادبان كشتى را بهر سوى بگشايد ، حيوانك برنگهايش مى نازد و به آهستگى و فخر مى خرامد تيغ بالهايش گويا از سيم خام است و بر پرهايش دايرههائى رنگين از طلاى ناب و پارههاى زبرجد كه اگر بالهايش را بگياهان مانند كنى ، مثل دسته گلى رنگ برنگ است و اگر بجامهاى تشبيه كنى بمانند پارچههاى پرنگار و قماش رنگين يمنى است و اگر بزيورها مانند شود همچون نقرههاى سپيد گونهاى است كه گوهرها بر صفحه مرصعش بدرخشد ، مستانه و شادمان مى خرامد و بر دم و بالهايش مى نگرد و از زيبائى پيراهنش بقهقهه مى افتد و از رنگهاى زيبايش به خنده مى آيد ولى چون بپاهايش نگاه مىكند بناله مى افتد و بانگ برمى آورد و مى گريد ، گويا فرياد رسى مى جويد و براى نالههاى
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: جورج جرداق
ص٤١٨