دردناكش گواهى مى خواهد زيرا پاهايش باريك و زشت است مانند پاى خروسى كه نه سپيد و نه سياه باشد و از ساقهايش خارهائى پنهان برآمده است .
افسرى سبز رنگ و پرنقش و نگار بر فراز يالش برخاسته و برآمدگى گردنش بمانند ابريقى است زيبا و كشيده و بلند كه تا زير شكمش با رنگى سبز و تند كشيده شد همچون حريرى رنگين كه بمانند آينه صيقل يافته ، گويا خود را بچادرى سياه پيچيده كه از بسيارى شادابى و خرمى سبز گونه است و از شكاف گوشش خطى بباريكى سر قلم بدرخشش گلى سفيد كشيده شده كه در متنى سياه مى درخشد و از هر رنگى در پيكر خود بهرهاى يافته و با شادابى به آن رنگها جلاء و درخشندگى داده است تا رنگها بهتر بجلوه افتد ، همچون شكوفههائى پراكنده بدون آنكه از قطرهء باران و تابش آفتاب پرورش يافته باشد و گاه پرهايش مى ريزد و جامهاش از تن مى افتد و پى درپى پرهايش همچون برگهاى درخت مى ريزد ولى بجايش پر - هائى ديگر مى رويد و چندان بر مى آيد كه بچهرهء نخستين باز مى گردد ، بدانسان كه با رنگهاى پيش اختلافى ندارد و رنگى در غير جاى خويش پديد نمى آيد .
و اگر به يكى از موهاى نازك پرهايش نگاه كنى گاهى سرخ گلرنگ و گاهى سبز زبرجدى و زمانى زرد طلائى به نظر مى آيد ، پس چگونه دريافتهاى ژرف انسان را توان درك اين همه شگفتى هاست و چگونه انديشهها مىتواند بعمق اين همه زيبائى فرو رود و يا زبان ستايش
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: جورج جرداق
ص٤١٩