زبان اوست ) زيرا مؤمن چون مى خواهد سخن بگويد نخست ، مى انديشد اگر ديد نيكو است آن را بيان مى دارد و اگر شرش دانست ناگفتهاش مى گذارد ولى منافق آنچه به زبانش آمد مى گويد و نمى فهمد كه اين سخن بزيان يا بسود اوست .
اما ستمى كه هرگز واگذاشته نمى شود ، ستمى است كه مردم در بارهء يكديگر روا مى دارند و گروهى كه حق را با ناخوشى و بى ميلى انجام مى دهند از كسانى كه باطل را دوست مى دارند بهترند ( زيرا به هر حال طرفدار حق اگر چه اجراى برخى از موارد آن برايش مشكل باشد بالاخره به حق مى گرايد و نظام اجتماع را رعايت مىكند ولى دوستدار باطل هميشه در معرض انحراف و بدبختى است و چه بسا كه كاميابى يك ساعته او شقاوتى هميشگى ببار آورد و نظام جامعه را به هم زند ) خوشا آن كس كه به عيب خويش پردازد و در رفع آن بكوشد و به عيوب ديگران نپردازد كه در اين حال بخودسازى خويش مشغول است و مردم هم از دست او در امانند .
بستگان
اى مردم مرد هر چند توانگر و سرمايهدار باشد از همكارى و كمك خويشاوندان و بستگان خويش بى نياز نيست ، زيرا آنها با دست و زبان خويش بدفاع او مى پردازند و از هر كس بهتر در غيابش از او طرفدارى مى كنند و نيروهاى پراكندهاش را فراهم مى آورند و چون