و من از پدرم ارثى نبرم ؟ چه سخن ناروائى !
آيا عمداً كتاب خدا را ترك گفتيد و پشتِ سر افكنديد ؟ در حالى كه مىفرمايد : ( و سليمان وارث داود شد ) .
و در داستان يحيى بن زكريا مىگويد : ( ( خداوندا ! ) تو از نزد خود جانشينى به من ببخشى كه وارث من و دودمان يعقوب باشد ) .
و نيز مىفرمايد : ( و خويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خدامقرّر داشته ( از ديگران ) سزاوارترند ) .
و نيز مىگويد : ( خادوند دربارهء فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم ( ميراث ) پسر به اندازهء سهم دو دختر باشد ) .
و نيز فرموده : ( اگر كسى مالى از خود بگذارد ) براى پدر و مادر ونزديكان بطور شايسته وصيّت كند ، اين حقّى است بر پرهيزكاران ) .
شما چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره وارثى از پدرم ندارم ؟ و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست ؟ !
آيا خداوند آيهاى مخصوص شما نازل كرده است كه پدرم را از آن خارج ساخته ؟
يا مىگوئيد : پيروان دو مذهب از يكديگر نمىبرند ، و من با پدرم يك مذهب نداريم ؟
يا اينكه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاهتريد ؟
حال كه چنين است پس بگير آن - ارث مرا - كه همچون مركب آماده و مهار شده آمادهء بهرهبردارى است و بر آن سوار شو ، ولى بدان در قيامت تو را ديدار مىكند و بازخواست مىنمائيم ، و در آن روز چه
فاطمه زهرا (س) تجليگاه رسالت الهى (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: حائرى
ص١١٨