او پوستينها و موزههاى نعل دار « 1 » آماده كنيد .
پس از اينها ، در شما همدانيان است : خصلت پارسيان و جفا پيشگى درشتخويان و بخل مردم اصفهان و كم حيايى رازيان و كودنى نهاونديان و درشت طبعى خود مردم همدان . و بالاتر از همه اينكه شهر شما همدان ، از همهء شهرها سردتر است و برفش بيشتر ، راههايش تنگتر است و جادههايش سختتر و هزينهاش سنگينتر . از اينجاست كه گفتهاند : سردترين شهرها سه جاى است : همدان و قالىقلا و خوارزم . و خود ناقلان موثقتان ، نقل كنند كه چون عبد اللّه بن مبارك به همدان آمد ، مقرر داشت تا پيوسته در پيشش آتش افروخته دارند ، با اين حال ، هر گاه كف دستش گرم مىشد ، پشت دستش را سرما مىبرد و هر گاه پشت دستش را گرم مىكرد كف آن از سرما مىسوخت .
آنگاه اين دو بيت مىخواند :
من به محبوبهام ، حالى كه در كنار تودهء آتش نشستهايم مىگويم :
آيا اين آتش براى تو گرمى آتش ندارد ؟
اگر روزى در گزينش شهرها مخير شوم ، همدان را نخواهم گزيد .
در اينجا روى به ابن ابى سرح كرد و گفت : اى ابا عبد اللّه ، اين پدر تو است كه گويد :
آتش در همدان : گرمى خويش از دست بدهد و سرماى همدان دردى است درد آور .
تنگدستى در ديگر شهرها پوشيده ماند ، ليكن همدان جايى نيست كه فقر را در آن بتوان نهان داشت .
هنگامى كه كسرى شهرتان را ديد ، گفت : همدان است ، باز گرديد كه آن دوزخ است .
دليل بر اين سخن ، آنكه خسروان ، پاى به همدان نمىگذاشتند . از اين روى
هامش
( 1 ) - عبارت متن ( ص 228 ) : « و الخفاف المنعلة » . نيز رك : فرهنگ البسهء مسلمانان ، ذيل « موزج » و « نعل » و « خف » .