كوهى بلند و سركش كه بر اندامش پوششى سبزه بافت كردهاند و آن پوشش نيز همبالاى كوه قد افراشته است .
چون باد دامنكشان بر اروند گذرد ، پندارى كه در هر سويش بازار عطر فروشان بر پاى شده است .
به درهء خوش منظر اروند نگر تا بينى كه بدان جاى درى از بهشت گشودهاند .
و گوش فرا دار ، آن دم ، كه قمر يكى ماده از سبكسارى بانگ در گلو همى گرداند ، و جفت او ، در دامنهء كوه او را به خود همى خواند .
و گلههاى گوسپندان كه فرياد همى كنند و برههاى گرسنه و بى تاب خود را همى خوانند ، بدين گونه هر گوسپند بانگ كنان برهيى را در كنار خود براى شير دادن خوابانده است .
هر كس بر قله ساران اروند نرفته باشد ، در درك لذتهاى جهان فريب خورده است .
شعرى ديگر از شاعرى ديگر :
زمستان نابود شد و پرندگان نواخوان به شور افتادند و آثار بهار شكوهمند و ستوده نمودار گشت .
كاروان ابرهاى سياه و تيرهء سرمهيى رنگ ، بر قلههاى اروند جاى گرفت .
چشمان اين ابرها بگريد ، ليكن دندانهايشان ، از درون پيكرى كه چون ستارهء فروزان است ، خندان باشد .
ابرهاى باردار باريدند ، و بر تن خاك حلههايى از بافتههاى خود پوشاندند ، اگر چه بر آنها گره نزدند .
حلههايى از حرير سبز و زرد خوشرنگ تابناك و ديباى سرخى كه پر تو افكن و شعلهور است .
گلها چون سر بندى ، خاك فرتوت را در پوشيدند ، بدين سان تپههايى كه در دامن دشت جاى داشتند ، همه دستار بند شدند .
از گريهء مدام چشمان ابر ، چشمهها در زمين پديدار گشت .
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: ح . مسعود
ص٤٨