صفين صيانت كردند .
اين چكامه را بگير چونان درى مكنون . اين را بدان روى ساختم ، تا حشمت تو را زيورى باشد .
سخنانى است بكر ، و سخنان بكرى كه هديه شوند چنانچون ميانسالان « 1 » نيارند بود .
اين چكامه در هشتاد بيت سر آمد به سال [ دويست و ] هفتاد و يك * 93 .
گويند هر كوهى در جهان ، جز اندكى ، آبش از پايين كوه بود و چشمههايش در دامنه اوفتد ، مگر اروند كه آب آن از بلند كوه آيد و چشمههايش در قلهء آن باشد . نيز در وصف اروند سرودهاند :
اروند و نسيم خوشش را به ياد آوردم ، آنگاه با دلى شكيبا بر جدايى * 94 گفتم :
خداى اروند را سيراب داراد ، و همسايگان اروند را و هر آن كو به دامنهء اروند آيد ، چه رهگذر باشد چه ماندگار .
نيز آن روزها را به ياد آوردم كه ما ، به روزگار ، با يك ديگر همسايه بوديم و در خانههاى كهن وصال و آرزو با هم گام مىزديم .
شاعرى ديگر گويد :
سيراب باد اروند ، چه تابستان خوشى دارد ! سايهسارانى است دامنگستر و آبى است نشاط بخش جگر .
و خاكى است كه بوى خوشش چونان سودهء مشك است و مردمىاند كه درياسان * 95 كف خود همى بيرون ريزند .
سرايندهء ديگرى سروده است :
گويند : چون رود نيل مصر را ، آن هنگام كه امواج كف آلودش بر سر هم فرو ريزند ، بنگرى بدان دلبسته شوى .
هامش
( 1 ) - يعنى من در اين چكامه سخنانى تازه و بكر آوردهام ، نه از آن دست كه ، به خاطر كاربرد سخنسرايان و شاعران ، از تازگى افتاده و به ميانسالگى رسيده است .