سزاوار به ما و شما كرامت كناد ! » « 1 » راستى بر أبى عبد اللّه الحسين - عليه السّلام - گران مىآيد كه در تيره و تارترين شرايط كه شوكت بنى أميّه رو به فزونى دارد و أحوال أمّت به سرنگونى مىگرايد ، بازوى خود را از دست بدهد . إمام حسن - عليه السّلام - در رويا روئى با رنجى كه برد ، ايستادگى كرد و جام تلخ و ناگوار صلح با معاويه را جرعه جرعه سركشيد ؛ اين چيزى بود كه سستى جبههء داخلى ، ددمنشى دشمنان خارجى ، نفوذ خيانتپيشگان در ميان سپهسالاران ، و تباهى خوى أمّت و نابودى ارزشها تا سر حدّ ستيز و آويز بر سر دنيا و حبّ حيات و گريز از مرگ ، او را از آن ناگزير ساخت .
إمام حسن - عليه السّلام - در حالى با اين دشواريها روبهرو مىشد كه تنها نبود ، و حسين در كنار او بود و يارىاش مىنمود ، ولى حسين - عليه السّلام - اكنون كه مردم را از درگذشت برادر مىآگاهاند ، خود ، زير بار مسئوليّتهايى كه بر دوش مىكشد ، تنها و بىياور ، مىماند .
أمّا وظيفهء إلهى إيجاب مىكند إمام در برابر همهء حملات و چالشهائى كه كيان إسلام را تهديد مىكنند ، هر اندازه هم خطر آفرين و دشوار باشند ، بايستد ، حتّى اگر به بهاى از دست رفتن وجود شخص إمام - كه عزيزترين شخص وجود است - ، تمام شود . اين درسى است كه حسين - عليه السّلام - ، در كودكى ، از جدّ خود رسول خدا ، در جوانى ، از پدر ، و در ميانسالى ، از برادر فرا گرفت .
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق ، ترجمة الإمام الحسن - عليه السّلام - ( ص 233 ) ش 369 ، و مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 46 ) .