12 . صالح هروى مىگويد : به امام رضا عليه السّلام عرض كردم : « يابن رسول اللّه دربارهء حديثى كه از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه وقتى قائم خروج كند فرزندان قاتلان امام حسين عليه السّلام را مىكشد ، چه مىفرمائيد ؟ آن حضرت فرمود : همينطور است ، عرض كردم : پس معنى آيه شريفهء
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
« 1 » چه مىشود ؟ فرمود : « تمام گفتههاى خداوند راست است امّا نسل قاتلان حسين عليه السّلام به آنچه پدرانشان كردهاند راضى هستند و به آن افتخار مىكنند و هركس به چيزى راضى باشد مثل كسى است كه آن را انجام داده است ، و اگر كسى در شرق عالم كشته شود و در غرب دنيا كسى به قتل او راضى باشد در پيشگاه خداوند شريك قاتل خواهد بود و قائم عليه السّلام كه فرزندان قاتلان حسين عليه السّلام را مىكشد به خاطر اين است كه از كردهء پدرانشان خشنود هستند ؛ عرض كردم قائم شما از كجا و چطور شروع مىكند ؟ فرمود : از بنى شيبه شروع مىكند و دستهايشان را قطع مىنمايد چون آنها دزدان خانه خداى تعالى هستند . » « 2 »
13 . محمد بن سنان به نقل از مردى دربارهء آيهء
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ
« 3 » از قول امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : « آن قائم آل محمد عليه السّلام است كه به خونخواهى حسين قيام مىكند و اگر همهء اهل زمين را بكشد اسراف نكرده است ، و اينكه خدا فرموده است :
فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ
يعنى كارى انجام نمىدهد كه اسراف باشد . . . » « 4 »
14 . فرات بن احنف از امام صادق عليه السّلام از پدران بزرگوارش از على عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : « بدانيد كه به خدا سوگند ، من و ايندو پسرم كشته مىشويم و خداوند در آخر الزمان مردى از نسل من برمىانگيزد كه خونخواهى ما را مىكند ، به خاطر اينكه گمراهان از رهيافتگان مشخص شوند ، از ديد مردم پنهان مىشود تا جائى كه نادانان مىگويند : « خداوند - براى برانگيختن امام غايب - به آل محمد نيازى ندارد . » « 5 »
هامش
( 1 ) . انعام : 164 ، اسراء : 15 و فاطر : 18 - هيچ باربرى مسؤول حمل بار شخص ديگرى نيست .
( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 455 ، روايت 83 .
( 3 ) . اسراء : 33 - آنكه مظلوم كشته شده است براى ولى او حكومت و سلطنتى قرار داديم ، پس در كشتار اسراف نكند .
( 4 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 530 ، روايت 454 .
( 5 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 532 ، روايت 462 .