تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
2 . سعيد بن جبير مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود : « در مورد قائم ما ، سنتهايى از سنن پيامبران جارى مىشود : سنتى از آدم ، سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از موسى ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايّوب و سنتى از محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، امّا سنتى كه از آدم و نوح درباره قائم عليه السّلام انجام مىشود طول عمر است ، از ابراهيم ، مخفى بودن ولادت و كناره‌گيرى از مردم ، از موسى ، خوف و هراس و غيبت ، از عيسى ، اختلاف مردم دربارهء او ، از ايّوب ، فرج و گشايش بعد از آزمايش و مصيبت و از محمد ، خروج با شمشير . » « 1 » 3 . محمد بن مسلم طحّان مىگويد : بر امام باقر عليه السّلام وارد شدم ، در حالىكه قصد داشتم در مورد قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، از ايشان سؤال كنم . آن حضرت ابتدائا - بدون اينكه من قصدم را در ميان بگذارم - فرمودند : « اى محمد بن مسلم ! در قائم آل محمد به پنج تن از پيامبران شباهتهايى وجود دارد : يونس بن متى ، يوسف بن يعقوب ، موسى ، عيسى و محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، امّا شباهتش به يونس ، بازگشتش به ميان مردم است در حالىكه باوجود سنّ زياد ، جوان به نظر مىرسد ، امّا شباهتش به يوسف ، غايب شدن از ديد عام و خاص و مخفى شدن از برادرانش و مشكل شدن كار بر پدرش يعقوب عليه السّلام است ، با اينكه فاصله بين او و خانواده و شيعيانش نزديك است ، اما شباهتش به موسى ، دوام ترس و هراس و به درازا كشيدن غيبت ، مخفى بودن ولادت ، رنج و سختى شيعيانش و ناراحتى و مصيبتى است كه كشيدند تا اينكه خداوند به او اجازهء ظهور داد و ياريش كرد و بر دشمنش غلبه داد ، امّا شباهتش به عيسى ، اختلافى است كه دربارهء او واقع شد و گروهى گفتند : « متولد نشده است » ، عده‌اى گفتند : « مرده است . » بعضى گفتند : « كشته شده و به دار آويخته شده است . » ، امّا شباهتش به جدش مصطفى صلّى اللّه عليه و إله و سلّم خروجش ، با شمشير و كشتن دشمنان خدا و دشمنان پيامبر و ستمكاران و گردنكشان است و اينكه با شمشير و افتادن ترس به دل دشمنان ، خداوند او را يارى مىكند آن‌گاه هيچ‌چيز و هيچ‌كس از تحت سلطه و غلبه او خارج نخواهد ماند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 466 ، روايت 124 . ( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 468 ، روايت 132 .