« امير مؤمنان » مىفرستاد ، كه نتيجه هم داشت ، « همانطوركه لازمهاش بود » . « 356 » به بغداد گزارش شد كه نام خليفه بر روى سكههاى وى ضرب مىشود « 357 » و سرانجام كوشش شد كه او را از همراهى با تركان ( قرلقى ) قراخانيان « 358 » و خوارزمشاهيان « 359 » بازدارند ( كه بر روى همه سكههاى آنان نيز نام خليفه ذكر مىشد ) . « 360 » خليفهء مؤمنان لازم مىديد كه ارتباط با اين قدرتها را بيشتر از طريق غزنه برقرار كند .
محمود با هديهاى 100000 درهمى ، دريافت كه مىتواند براى عنوانى ، كه خليفه بنا بر توصيه اطرافيانش به او داده بود ( سلطان يمين الدولة ، ولّى امير المؤمنين « ( حرف الف ) را هم اضافه بر آن خريدارى كند » ، تا بجاى كلمه ولّى ( دوست ) خليفه ، عنوان والى ( نماينده ، حاكم ) را داشته باشد . « 361 » با وجود پيشنهاد خلفاى فاطمى ، كه خود را تحت حمايت آنان قرار دهد ، او ( كه سنّى تمامعيارى بود ) - بر خلاف رفتار گاهبهگاه سران بلوچستان « 362 » - خود را كاملا از آنها دور كرد و در بغداد اين رفتار وى آشكارا به طرز شكوهمندى اعلام شد . « 363 »
امّا غزنويان حتى با كوتاه شدن دست آل بويه از بين النهرين نيز نتوانستند در برخوردهايشان با آل بويه و حكام هندى و گاه نيز با قراختائيان امتياز زيادى به دست آورند . به زودى سلجوقيان جوان و تازهنفس بر غزنويان پيشى گرفتند و
هامش
( 356 ) . بيهقى : تاريخ ، ص 70 ( سال 421 ه / 1030 م )
( 357 ) .ebd . s . 40 f , Nr . 67 - 69 .: و غلامانش ( محمود غزنوى )Turk , Kat . S . 42 - 53 , Nr . 70 - 83( 358 ) . بيهقى : تاريخ ، ص 293 و بعد ؛ گرديزى : زين الاخبار ص 82 و بعد - و نيز .Barthold , Turk . 282 ff ; Barthold . Vorl . 88 .( 359 ) . بيهقى : تاريخ ، ص 667 ، 669 . - خوارزمشاهيان به خاطر او در سال 310 ه / 23 - 922 م كوشش كردند كه فرستادگان خليفه را در ولگا - بلغارستان متوقف كنند و رفتوآمد با آنان را در اختيار بگيرند : ابن فضلان :
سفرنامه ( به عربى ) ص 6 ، ( به آلمانى ) ص 11 . -Siddiqi II 274صديقى .
( 360 ) .Turk . Kat . S . 1 - 34 , Nr . 1 - 66( چندين خان بين سال 390 ه / 1000 م و 444 ه / 53 - 1052 م ) .
( 361 ) . عوفى : جوامع الحكايات ، ص 181 ؛ شماره 997 ؛ دولتشاه : تذكره ، ص 34 و بعد .
( 362 ) . عتبى : تاريخ يمينى ، ص 296 ؛ ابن حوقل : المسالك و الممالك ، ص 221 . - و نيزSiddigi II , 271 f .صديقى
( 363 ) . عتبى : تاريخ يمينى ، ص 402 - 399 ؛ ابن اثير ، الكامل ، ج 9 . ص 221 .