( 1 ) چون اين سر و صدا هم نگهبانان خوابيده را از خواب برنيانگيخت قصر فضل بن ربيع را ترك گفت .
قاسم هم از دنبالش فرار كرد .
وقتى از توقفگاهشان دور شدند با هم وعده گذاشتند كه در محلى يك ديگر بهبينند و آنگاه هر كدام به سمتى روى آوردند و از هم دور شدند .
احمد بن عيسى همچنان مىگريخت . در عرض راه با يكى از غلامان فضل بن ربيع برخورد كرد .
آن غلام آمد جلويش را بگيرد احمد بر سرش فرياد كشيد و دشنام زشتى بوى داد .
غلام كه اين شهامت را از احمد ديد گمان كرد كه بدستور هارون آزادش كردهاند .
ديگر تعرضى نكرد و بك سر به قصر فضل بن ربيع آنجا كه احمد و قاسم محبوس بودند رفت .
نگهبانان قصر همچنان خوابيده بودند .
غلام آنان را بيدار كرد و ماجرا را برايشان باز گفت .
سراسيمه در جستجوى اين دو زندانى به كوچه و محلهها افتادند اما ديگر دير شده بود . از احمد و قاسم نشانى بدستشان نيامد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 7
مساهمون: جواد فاضل
ص٧