( 1 ) پرت كرد .
كوزه با صداى ناهنجارى شكست اما نگهبانان بيدار نشدند .
به اتاق خودشان برگشت و به قاسم گفت :
- نگهبانان خوابند . فرصت خوبى براى فرار بدست ما آمده است .
قاسم گفت :
- واى بر تو . هرگز به خيال فرار نباش مگر نمىبينى كه ما در اينجا به آسودگى زندگى مىكنيم . ما در حقيقت زندانى نيستيم چون زندگانى ما بدلخواه است .
عيسى گفت :
- من كه از تصميم خود باز نمىگردم .
من فرار مىكنم اگر تو نميخواهى همين جا بمان اما اگر با من بيائى بهتر است چون اقداماتى خواهم كرد كه براى تو خوش آيند خواهد بود و اين را هم بدان كه اگر من بگريزم تو بمانى ديگر روى خوشى را نخواهى ديد و حتى بعيد نيست كه حيات تو نيز به خطر افتد .
احمد بن عيسى ديگر درنك نكرد .
از اتاق بدرآمد . بار ديگر كوزهاى را برداشت و به حياط انداخت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: جواد فاضل
ص٦