( 1 ) ترا تنها نخواهم گذاشت .
در خدمتش مانديم .
شاه بن مكيال با نيروى عظيم خود از راه رسيد .
لشكرش مجهز و مسلح و منتظم بود .
نبرد با چنين لشكر از حدود طاقت ما بيرون بود .
ترس شديدى بدلهاى ما دويد .
على بن زيد اين جزع و اضطراب را در چهرههاى ما احساس كرد .
فرمود :
- بايستيد بنگريد من چه مىكنم .
ايستاديم و چشم به او دوختيم .
او يكباره دست به قائمه شمشير برد و تيغ صيقلخوردهى خود را از غلاف بدر كشيد و بعد به مركب خود مهميز زد .
تك و تنها خود را بر صفوف دشمن كوبيد .
صفها را يكى پس از ديگرى مىشكافت همچنان پيش رفت تا از آخرين صف سر بر آورد در پشت لشكرگاه شاه بن مكيال تپهى بلندى قرار داشت .
ما على بن زيد را بر پشت آن تل بلند ميديديم .
اين بار از پشت سر بدشمن حمله آورد صفوف آنان را صف پشت صف مىشكافت . مردم به او كوچه ميدادند و او اسب ميراند تا به
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: جواد فاضل
ص٦٦