( 1 ) كتاب جريان قتل او را خواهيم نگاشت رضى اللّه عنه . مردى شجاع و ورزيده تن و قوى القلب بود .
دامنش به آلايشهاى جوانى آلوده نبود .
هر چند كه جوان بود از جوانىهاى فساد آميز دور بود .
محمد ابن احمد و احمد بن عبد اللّه و ديگران چنين گفتهاند كه يحيى بن عمر در بغداد اقامت داشت . او در خانهى خود گرز بسيار سنگينى و احيانا كه بر غلامان و كنيزان خود خشم مىگرفت آن گرز گران را بگردنش حلقه مىكرد .
هيچكس نمىتوانست آن حلقهى سنگين وزن را كه دست تواناى يحيى بر گردن او حلقه كرده بود باز كند .
بالاخره يحيى شخصا بايد آن حلقه را مىگشود .
عبد اللّه بن ابى الحصين روايت مىكند .
روزى كه يحيى بن عمر ميخواست نهضت خود را آغاز كند به كربلا رفت و در آنجا ابتدا مزار مقدس ابو عبد الحسين را زيارت كرد و بعد رويش را به گروهى از زوار حضور داشتند برگردانيد و گفت :
- من اكنون ميخواهم براى احقاق حق برخيزم هر كس كه با من
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧