( 1 ) مأمون باز مىگفت .
يك روز مأمون داشت براى نماز آماده ميشد .
داشت وضو مىگرفت . غلامى آب بر دستش ميريخت و او وضو ميساخت .
على الرضا فرمود يا امير المؤمنين لا تشرك بعباده ربك احدا در كار عبادت ديگرى را شريك خويش مساز .
اين اعتراض بر مأمون ناگوار آمد اما خشم خود را پوشيده ميداشت و همچنان دوستانه با على الرضا بسر ميبرد .
وقتى كه على بن موسى بيمار شد مأمون نيز خود را به بيمارى زد و وانمود كرد كه با هم از غذائى زهر آلود مسموم شدهاند .
اما على الرضا در همان بيمارى از جهان رفت .
در باب رحلت امام على الرضا « صلوات اللَّه عليه » باختلاف سخن گفتهاند .
عبد اللَّه بن بشير مىگويد :
- مأمون مرا فرمان داد كه ناخنهاى انگشتان دستم را نچينم اطاعت كردم .
و بعد چيزى كه به تمر هندى شبيه داد به من داد و گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٤٧