( 1 ) كيسههاى سرشار از دينار و درهم كه حقوق و جوائز مردم بود در ميان گذاشته شد و خطبا و شعرا بپاى خاستند . و قصائد و خطابههاى خود را كه همه در فضل و شرف على بن موسى تهيه شده بود ايراد و انشاد كردند .
رجال قوم مأمون را درين اقدام فرخنده ميستودند .
اعطاى جوائز آغاز شد .
ابو عباد كه متصدى فرا خواندن نامها بود ابتدا نام عباس بن عبد اللَّه را به زبان آورد .
اين عباس رشيدترين فرزندان مأمون بود .
عباس از جايش برجست و به كنار پدر آمد و دستش را بوسيد .
مأمون وى را فرمان داد كه بنشيند .
بدنبال عباس بن مأمون نام محمد بن جعفر كه عم على بن موسى بن جعفر بود به زبان آمد .
محمد بن جعفر از جايش برخاست و تا سرير مأمون پيش رفت اما دست او را نبوسيد .
عطاى او را به دو تسليم كردند .
مأمون گفت :
- ابو جعفر ! بر سر جايت بنشين .
او هم بجاى خود بازگشت .
ابو عباد كه نام بزرگان آل هاشم را ميخواند يك تن از بنى عباس
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٤٤