( 1 ) خلافت پيكار داشتم با خداى خود عهد كردم اگر مرا بر امين پيروز سازد خلافت را بشريفترين فرزندان ابو طالب وا بگذارم .
اكنون كه پروردگار متعال دعاى مرا مستجاب ساخت من هم بعهد خويش وفا مىكنم .
و اين هم على بن موسى كه فاضلترين فرزندان ابو طالبست . من از او شريفتر در ميان آل ابى طالب نميبينم .
حسن و فضل بفكر مأمون تسليم شدند و هر دو بديدار على بن موسى رفتند و جريان را بعرض وى رسانيدند .
على بن موسى از قبول اين مقام امتناع كرد .
حسن و فضل باصرار و الحاح پرداختند ، اما على بن موسى همچنان بر امتناع خود پافشارى ميفرمود .
تا اينكه ازين دو تن يكتن گفت :
- اگر قبول نكنى ما به « وظيفه » ى خويش قيام خواهيم كرد .
اين لحن لحنى تهديد آميز بود .
آن ديگرى گفت :
- به خدا قسم « او » ما را فرمان داد كه اگر از قبول اين مقام امتناع كنى با شمشير گردنت را بزنيم .
عبد اللَّه مأمون امام على الرضا را بحضور خود فرا خواند و به او سخن گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٤١