( 1 ) شما ظهور خواهم كرد .
پدرم گفت :
- پس بگذار من پنهان شوم زيرا جعفر بن سليمان تا روزى كه مرا پيدا نكند به شما تعرض نخواهد كرد .
حسن گفت :
- نه . من آن زندگانى را كه با تو نباشد دوست نميدارم .
بالاخره با هم ظهور كردند . جعفر بن سليمان هم عمويم حسن را دستگير كرد .
و او را هدف بازجوئى قرار داد :
- كو آن پولها كه در مكه دريافت كردهاى ؟
جواب داد :
- آن پولها به مصرف رسيد و امير المؤمنين از اين ماجرا در گذشت .
ابو جعفر منصور به جعفر بن سليمان قبلا نوشته بود :
« وقتى حسن بن معاويه را دستگير كردهاى تازيانهاش بزن .
جعفر بن سليمان از نو با حسن بن معاويه به گفتگو پرداخت .
او با حسن حرف ميزد و حسن در پاسخش اهمال ميورزيد .
جعفر فرياد كشيد :
- من با تو سخن مىگويم و تو از جواب من سرباز ميزنى ؟
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: جواد فاضل
ص٣١