( 1 ) ناگهان نامهاى از منصور بن مهدى بدست هرثمة بن اعين رسيد .
تا چشم هرثمه به نامهى منصور رسيد با صداى بلند گريه كرد و گفت :
- خدا نميدانم بر سر اين حسن چه بياورد كه اصول خلافت بنى عباس را در هم شكست حسن دارد اين دولت را بديار فنا ميفرستد .
و بعد بغلام خود گفت :
- بگو طبل عزيمت را بكوبند .
طبل جنگ كوفته شد و هرثمه بن اعين از حلوان به عزم بغداد بسيج كرد .
نيروى هرثمه وقتى به نهروان رسيد مردم بغداد از فرماندهان و سرداران سپاه و آل عباس موكب او را با احترام بسيار پذيرفتند .
همه خوشنود بودند و دعا ميكردند كه بر دشمن خويش پيروز شود .
وقتى هرثمه از نهروان عزم بغداد كرد امرا و رجال عموما در ركاب او پياده ميرفتند و او را براى خويش آيت نجات ميپنداشتند .
هرثمه بن اعين با يك چنين حشمت و جاه و حرمت به خانه خود رسيد .
حسن بن سهل ابتدا ديوان سپاه را براى او فرستاد تا ميان سربازان عراق هر گروه را كه بخواهد التزام ركاب خويش درآورده بعلاوه درهاى بيت المال را نيز به روى او گشود و بهر چه هرثمه بن اعين
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٠٨