( 1 ) حسن بن سندى گفت :
- با هرثمه بن اعين صحبت كن و از او بخواه كه اين كدورت ها را كنار بگذارد و دفاع دشمن را ميان بربندد .
حسن بن سهل ميترسيد كه هرثمه بن اعين از يارى او سرباز زند .
به همين جهت سندى بن شاهك را واسطهى صلح ميان خود و او قرار داده بود .
سندى به سراغ هرثمه عزيمت كرد .
هرثمه اين هنگام در شهر « حلوان » بسر ميبرد .
وقتى نامهى حسن را خواند سخت خشم گرفت و گفت :
- راه را ما مىكوبيم . خدمت را ما انجام ميدهيم و عروس خلافت را مىآرائيم . وقتى كارها را انجام دادهايم تازه بر ميخيزند رجاى ما را ميگيريند و معهذا از عهدهى انجام وظائف خود بر نمىآيند و از سوء تدبير به مخمصه و گرفتارى دچار ميشوند تازه دست تمنا بسوى ما پيش ميآوردند و از ما كومك ميخواهند .
نه ، نه ، من هرگز به كومك اين قوم ميان نخواهم بست تا امير المؤمنين خود درماندگى آنان را ببيند و دريابد كه چه - شخصيتهاى نا ستودهاى را بر جاى ما نشانيده است .
سندى بن شاهك ميگويد :
- هرثمة بن اعين در پاسخ من سخنانى گفت كه مرا پاك نوميد ساخت . و من درمانده بودم نميدانستم چكنم . در يك چنين حيرت و وحشت
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٠٧