تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
( 1 ) حسن بن سندى گفت : - با هرثمه بن اعين صحبت كن و از او بخواه كه اين كدورت ها را كنار بگذارد و دفاع دشمن را ميان بربندد . حسن بن سهل ميترسيد كه هرثمه بن اعين از يارى او سرباز زند . به همين جهت سندى بن شاهك را واسطه‌ى صلح ميان خود و او قرار داده بود . سندى به سراغ هرثمه عزيمت كرد . هرثمه اين هنگام در شهر « حلوان » بسر ميبرد . وقتى نامه‌ى حسن را خواند سخت خشم گرفت و گفت : - راه را ما مىكوبيم . خدمت را ما انجام ميدهيم و عروس خلافت را مىآرائيم . وقتى كارها را انجام داده‌ايم تازه بر ميخيزند رجاى ما را ميگيريند و معهذا از عهده‌ى انجام وظائف خود بر نمىآيند و از سوء تدبير به مخمصه و گرفتارى دچار ميشوند تازه دست تمنا بسوى ما پيش ميآوردند و از ما كومك ميخواهند . نه ، نه ، من هرگز به كومك اين قوم ميان نخواهم بست تا امير المؤمنين خود درماندگى آنان را ببيند و دريابد كه چه - شخصيت‌هاى نا ستوده‌اى را بر جاى ما نشانيده است . سندى بن شاهك ميگويد : - هرثمة بن اعين در پاسخ من سخنانى گفت كه مرا پاك نوميد ساخت . و من درمانده بودم نميدانستم چكنم . در يك چنين حيرت و وحشت