( 1 ) حوادث با خشم و اضطراب شديدى مينگريست .
حسن بن سهل دو بار از دست ابو السرايا شكست خورده بود .
دل اين مرد از دست ابو السرايا مالامال خون بود .
بدبير خود دستور داد نامهاى بطاهرين حسين « ذو اليمينين » بنويسد از او چارهاى بخواهد .
اما در اين هنگام رقعهاى بى امضا و مجهول از ناشناسى به دستش رسيد كه انديشهى ويرا ديگرگون ساخت يعنى اميد او را از كومك طاهر بنوميدى عوض كرد .
در اين رقعه اين شعرها فقط اين شعرها از يك شاعر گمنام نوشته شده بود .
قناع الشك بكشفه اليقين * و افصل كيدك الراى الرصين
دست يقين پرده از چهرهى مشك باز مىكند و تنها راى خردمندانهى تو اين گره را مىگشايد .
تثبت قبل ينفذ فيك امر * بهيج تشرده داء دفين
بر جاى بالش پيش از آنكه روزگارت را دردى هلاك كننده آشفته سازد