( 1 ) از آن تاريخ مجلس امام ابو الحسن موسى بن جعفر به خانهى سندى بن شاهك انتقال يافت .
مسرور خادم جريان ماجرا را به هارون نوشت .
هارون الرشيد وقتى اين گزارش را دريافت داشت در محفل عام نشسته بود .
رويش را به سمت مردم كرد و گفت :
- ما به فضل بن يحيى برمكى فرمانى داديم . او عوض طاعت نسبت بفرمان ما عصيان روا داشت . چنين ديدم كه او را لعنت كنم .
شما هم لعنتش كنيد .
از چپ و راست باران لعنت بر نام فضل بن يحيى برمكى فرو ريخت آن چنان كه گوئى در و ديوار خانه در هلهلهى لعنت مردم به خود ميلرزيد .
يحيى برمكى كه خود در رقه التزام ركاب خليفه را داشت وقتى شنيد پسرش را لعنت مىكند سراسيمه بر مركب خود نشست و به مقر هارون الرشيد آمد و از درى كه محرمانه باتاق هارون باز ميشد خود را بسرير خليفه رسانيد .
همچنان از پشت سرير سر به گوش هارون گذاشت و گفت :
- حرف مرا بشنو يا امير المؤمنين پسرم فضل هنوز خيلى جوان
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٦١