( 1 ) در آن نامه نوشته بودند كه گروهى از امراى بغداد و اصحاب رشيد با او بيعت كردهاند و انتظار دارند كه قيام كنى و كرسى خلافت را از زير پاى هارون فرا كشى .
اين نامه را بوسيلهى مردى براى يحيى فرستاد .
يحيى بن عبد اللَّه بيدرنگ گريبان آن مرد را گرفت و با نامهاى كه در دست او بود بحضور يحيى برمكى كشانيد و گفت :
- اين مرد نامهاى برايم آورده كه من از ماجراى نامه و فرستندهاش خبرى ندارم .
و بعد عين نامهاى را كه خود هارون الرشيد تهيه ديده بود بهارون برگردانيد .
هارون الرشيد از اينكه يحيى بن عبد اللَّه را آرام و صميمى يافت خوشحال شد و دستور داد « فضاله » را به زندان بيندازند .
البته فضاله بى گناه بود زيرا هارون خود دستور داده بود اين نامه را براى يحيى بن عبد اللَّه بنويسد و به او گفته شد اين مرد بى گناه است .
هارون تصديق كرد و معهذا گفت :
در عين بىگناهى تا روزى كه من زندهام فضاله بايد محبوس باشد زيرا مقتضيات سياسى چنين ايجاب مىكند .
اين خبر وقتى به گوش فضاله رسيد گفت :
- حقيقت اينست كه من بىگناه نيستم و هارون در حق من ظلمى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٠٧