تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
( 1 ) مراسم تشيع جنازه‌ى پسر عم خود شركت جويم . اين مرد هدفى جز همسرم فاطمه ندارد . هنگامى كه من از دنيا رفته‌ام نگذاريد او بر جنازه‌ام حاضر شود . فاطمه دختر امام حسين سخنان شوهر محتضر خود را مىشنيد . در اين هنگام فرياد كشيد : - مىشنوى پسر عم چه مىگويم ؟ حسن بن حسن گفت ميشنويم . - من هر چه كنيز و غلام دارم همه آزاد باشند . هر چه دارم همه در حساب تصدق گذاشته شود اگر پس از مرگ تو شوهرى بر گزينم . حسن بن حسن با اين تعهد كه همسرش داده آرام گرفت . ديگر اضطراب و بىقرارى نكرد تا جان سپرد . رضوان اللَّه عليه . هنگامى كه شيون عزا از خانه‌ى وى برخاست ناگهان عبد اللَّه بن عمرو از در درآمد . به همان ترتيب كه حسن بن حسن خبر داده بود . با همان لباس فاخر . و همان موهاى شانه زده . ميان كسانى كه در كنار جنازه حضور داشتند سخن به اختلاف در گرفت . گروهى گفتند .