( 1 ) اين دولت و قدرت برقرار بود تا نوبت خلافت به مروان بن محمد معروف به « مروان حمار » رسيد .
مروان حمار كه سعى ميكرد امپراطورى اسلام را همچون عهد عبد الملك و وليد بن عبد الملك اداره كند بيدرنگ به قلع و قمع عبد اللَّه بن معاويه انديشيد .
عامر بن صباره را پيش خواند و فرمان حمله باصفهان را تسليمش كرد و او را با سپاهى عظيم بسوى ايران فرستاد .
عبد اللَّه بن معاويه به اين اميد كه بتواند با نيروى شام پيكار كند مردم را بدفاع دعوت كرد اما اين دعوت نامستجاب ماند .
عبد اللَّه بن معاويه احساس كرد كه اقامت در اصفهان براى او با خطر عظيمى مقرونست .
به همين جهت از اصفهان بسوى خراسان گريخت .
در اين هنگام ابو مسلم خراسانى از جانب ابراهيم امام در خراسان بسر ميبرد و شوكت و مقامى شامخ فراهم آورده بود زيرا نصر بن سيار را از خراسان بيرون رانده بود .
عبد اللَّه بن معاويه در خراسان بر مردى محتشم و متشخص نزول كرد و از وى بر ضد قواى شام كمك خواست .
آن مرد پرسيد :
- آيا شما از آل رسول اللَّه هستيد ؟
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٥٧