تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
را از ايشان بستد و در دهن كرده مضمضه فرمود و در چاه ريخت تا آب بر سر چاه آمد * ( فَسَقى ) * پس آب داد موسى عليه السّلام * ( لَهُما ) * براى ايشان مواشى ايشان را و سيراب گردانيد تا آنكه شكمهاى ايشان برآمد و پستانهاى آنها پر شير شد و در بعضى ديگر از روايات آمده كه شبانان بر سر همين چاه سنگى نهاده بودند كه هفت كس و بقول ديگر ده كس و يا چهل كس يا صد كس با هم ميرفتند و آن سنگ را بر ميداشتند موسى پيش آمد و بتنهايى آن را از سر چاه بر كند و دلو و ريسمان از ايشان بستد كه چهل كس آن را ميكشيدند بتنهايى بكشيد و در حوض ريخت گوسفندان ايشان را سيراب ساخت و برفتند * ( ثُمَّ تَوَلَّى ) * پس بازگشت * ( إِلَى الظِّلِّ ) * بسوى سايهء ديوارى يا درختى به جهت شدت حرارت و ضعف جوع * ( فَقالَ رَبِّ ) * پس گفت اى پروردگار من * ( إِنِّي ) * بدرستى كه من * ( لِما أَنْزَلْتَ ) * مر آن چيزى را بفرستى * ( إِلَى ) * بسوى من * ( مِنْ خَيْرٍ ) * از نيكويى يعنى از خوردنى از بيش و كم هر چه باشد * ( فَقِيرٌ ) * محتاجم و از تو ميطلبم و چون فقر و احتياج متضمن سؤالست از اين جهت متعدى به لام شده و رود فعل بلفظ ماضى به جهت دلالتست بر آنكه عادت اللَّه جارى شده بر انزال رزق هر ذى حياتى و نزد بعضى ما عبارت از جوعست يعنى به جهت جوعى كه به من فرود آوردهء محتاج طعامم و بنا بر اين من خير عبارت از رزق خواهد بود و متعلق به فقير و گويند معنى آنست كه من براى آنچه فرستادى به من از نيكوئيها كه مدد كمال دين باشد فقير شدم در دنيا و سعت عيش و توانگرى كه نزد فرعون داشتم بگذاشتم غرض وى از اين اظهار تبحج و شكر بود بر آن نعمت و قول اول اشهر و اظهر است چه نزد اكثر مفسرين آنست كه مرا دوى از اين سؤال يك نان جو بودى كه به آن پشت خود را راست سازد و از امام محمد باقر عليه السّلام مرويست كه اين آن گاه گفت كه محتاج نيم خرما بود و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه و اللَّه ما سئل الا خبرا يا كله لانه كان ياكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه يعنى به خدا سوگند كه موسى از خدا چيزى نطلبيد در اين دعا مگر نانى كه بخورد زيرا كه ترهء زمين مىخورد و سبزى آن ديده ميشد از پوست شكم او به جهت لاغرى و گداختن گوشت او اما چون دختران شعيب در اينروز زودتر به خانه باز آمدند و پدر از سبب زودى معاودت ايشان پرسيد ايشان قصه را بتمامى عرض كردند شعيب دختر بزرگ خود را فرمود برو و آن مرد را بياور تا او را مزد دهيم * ( فَجاءَتْه ) * پس آمد بسوى موسى * ( إِحْداهُما ) * يكى از آن دو دختر كه صفورا بود كه بزرگتر بود و گويند صفيرا بود و اشهر آنست كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 65 | الملا فتح الله الكاشاني