سپارد و جان بدهد آن گاه ملك الموت را گويد كه ديگر مانده است گويد خداوندا تو عالمى كه غير از من كسى ديگر نمانده وى را نيز خطاب آيد كه مت كما ماتوا تو نيز بمير چنان كه ايشان مردند عزرائيل نيز سمت فنا پذيرد پس اين ندا در دهد كه لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ خود در جواب فرمايد اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ بعد از آن زمين را منبسط و مستوى گرداند كما قال لا تَرى فِيها عِوَجاً وَلا أَمْتاً بعد از آن بقدرت كاملهء خود تا چهل روز بارانى ببارد بمثابهء نطفهء مردان تا از بالاى زمين دوازده كزبر آيد و هم چنان كه حباب روئيده مىشود بدنهاى خلقان از آن آفريده شود و حاملان عرش را زنده كند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را بيافريند و باسرافيل گويد صور بردار و در دم اسرافيل صور در دمد و حقتعالى فرمان دهد تا ارواح با بدان در آيند روحهاى مؤمنانرا كه مانند نور درخشان باشد و ميان زمين و آسمان پر شده فرمان رسد تا در بينى مردگان در آيند و در همهء بدن منتشر شوند و همه زنده گردند و همچنين ارواح ظلمانى كفار در ابدان خود درآيند پس زمين شكافته شود و همه از قبور برخيزند سر برهنه و پاى برهنه و ختنه ناكرده و اين نفخهء احيا است كه نفخهء سيم است و ذلك قوله تعالى مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ و فزع كه صيغه ماضى است به جهت تحقق وقوع آنست يعنى البته بوقت نفخ صور كه نفخهء اوليست ترسناك خواهند شد اهل آسمان و زمين * ( إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه ) * مگر آن كسى كه خداى تعالى خواهد به جهت ثبات قلب و آنها ملائكهاند و گويند مراد خزنهء بهشت و دوزخند و يا اسرافيل است كه نافخ است و يا چهار ملك مقرب
كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلند و يا حملهء عرش و يا حور العين و يا موسى ( ع ) كه او را در طور صعقه بوده و در تيسير گويد كه آن ادريس است و ابو هريره در روايت مذكوره گفته كه رسول ( ص ) را پرسيدم كه اينها كيستند كه حقتعالى ايشان را استثنا فرموده گفت شهيدانند كه هرگز فزع بايشان نرسد * ( وَكُلٌّ أَتَوْه ) * و همهء مردمان آيندگانند بموقف بعد از نفخه ثالثه و حفص اتوه خوانده بصيغهء جمع ماضى بمعنى مستقبل يعنى همه بيايند بعرصه گاه و يا راجع شوند بامر او سبحانه * ( داخِرِينَ ) * در حالتى كه خوار شدگان باشند و مطيع و منقاد و ذليل او * ( وَتَرَى الْجِبالَ ) * و بينى اى بيننده كوه ها را در آن روز * ( تَحْسَبُها ) * پندارى آن را * ( جامِدَةً ) * بر جاى خود ايستاده * ( وَهِيَ ) * و حال آنكه آن جبال * ( تَمُرُّ ) * مىرود و مىگذرد * ( مَرَّ السَّحابِ ) * مانند رفتن ابر در سرعت و آن حركت مدرك نشود زيرا كه اجرام كبار چون بر سمت واحد حركت كنند و حركت ايشان نيك ظاهر نميشود چنان كه در سير سحاب مشاهده مىرود و يا به جهت بعد اطراف
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١