تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
فرار نموده در شعاب جبال و اجواف بوادى گريختند كما قال اللَّه تعالى * ( فَلَمَّا قَضَيْنا ) * پس آن هنگام كه قضا كرديم * ( عَلَيْه الْمَوْتَ ) * بر سليمان مرگ را و او را مرده بر عصا تكيه دادند * ( ما دَلَّهُمْ ) * راه نمونى نكرد ديوان را * ( عَلى مَوْتِه ) * به مرگ او * ( إِلَّا دَابَّةُ الأَرْضِ ) * مگر جنبندهء زمين يعنى ارضه كه از زمين بر آمده * ( تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه ) * مىخورد عصاى او را تسميهء عصا بمنسائة جهة آنست كه مواشى به آن رانده ميشوند مأخوذ از ( نسات البعير اذا طرحته ) * ( فَلَمَّا خَرَّ ) * پس آن هنگام كه بيفتاد سليمان * ( تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ ) * ظاهر شدند ديوان * ( أَنْ لَوْ كانُوا ) * بدل اشتمالست از جن كقولك تبين زيد جهله يعنى روشن شد آنكه اگر بودندى جنيان كه * ( يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ) * دانستندى غيب را گمان جن آن بود كه غيب ميدانند و بر مردمان چنين ظاهر كردندى حقتعالى به جهت تكذيب قول ايشان ميفرمايد كه اگر ايشان بغيب دانا بودندى * ( ما لَبِثُوا ) * درنگ نميكردند يك سال * ( فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ ) * در عذابى خوار كننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان در عمل عمارت ميكشيدند و گويند در امانة او قائما و بقاى او بر اينحال تا يك سال چند غرض متعلق بود يكى اتمام بنا دوم علم آدميان به آنكه جن بغيب عالم نيستند و در ادعاى آن در آن قول كاذبند سوم علم ايشان به آنكه هر كه را اجل او برسد متاخر نشود زيرا كه سليمان را با وجود جلالت مهلت و تأخير ندادند و مرويست كه حق تعالى قبل از اجل وى را در وقت احتضار مطلع گردانيد تا غسل كرد و متحنط و متكفن شد و از ابو بصير روايتست كه ابو جعفر ( ع ) فرمود كه سليمان شياطين را باعمال متنوعه نصب كرده بود و خود در رقبهء از آئينه بر عصا تكيه كرده مشاهدهء افعال ايشان ميكرد و ديوان چون كه او را در مقابل خود ميديدند در اعمالى كه بدان مأمور بودند جد تمام مينمودند و سليمان امر كرده بود كه هيچكس در اينقبه در نيايد اتفاقا روزى ديد كه مردى در قبه در آمد سليمان از آن حال مضطرب شده از روى غضب و اضطراب گفت من انت چه كسى تو كه ناطلبيده آمدهء و خلاف امر من كردهء گفت انا الذى لا اقبل الرشاد و لا اهاب من الملوك من شخصىام كه رشوه قبول نميكنم و از پادشاهان نميترسم پس آن چنان كه تكيه بر عصا كرده قبض روح او كرد و ديوان بتصور آنكه سليمان زنده است يك سال به عمل خود مشغول بودند بعد از آنكه يك سال ارضه عصاى او را بخورد و بيفتاد و خبر موت او بجن و انس رسيد و نزد بعضى معنى آنست كه بر عامهء جن مبين شود كه رؤساى آنها علم غيب را نميداند چه رؤساى ايشان در واهمهء ايشان انداخته بودند كه بعلم غيب عالمند و اشهر قول آنست كه بر انس ظاهر شود كه جن علم غيب نميدانند