تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
دانست كه شما را برادرى هست گفتند براى آنكه ما را بجاسوسى متهم كردند و چون ما شرح حال خود بگفتيم او گفت شما مىگوييد دوازده برادرانيم يكى را گرگ خورده ديگرى كجا است گفتيم پدر او را به خدمت خود نگه داشته گفت اگر او را نياريد بشما طعام ندهم اكنون ايپدر او را با ما بفرست كه ما حافظ اوئيم و نگذاريم كه مكروهى به او رسد * ( قالَ ) * گفت يعقوب كه اى فرزندان * ( هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْه ) * آيا شما را امين دارم بر او * ( إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ ) * مگر هم چنان كه امين ساختيم شما را * ( عَلى أَخِيه ) * بر برادر او * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از آن كه گفتيد كه * ( إِنَّا لَه لَحافِظُونَ ) * يعنى چگونه من بر محافظة شما اعتماد كنم كه شما در حق ان برادر ديگر گفتيد كه ما نگه دارنده اوئيم و آخر گفتيد كه او را گرگ هلاك كرد * ( فَاللَّه خَيْرٌ ) * پس خداى بهتر است * ( حافِظاً ) * از روى نگاه داشتن و حفص حفظا خوانده يعنى او است بهتر در حالتى كه نگهدارنده است پس توكل بر او ميكنم و كار خود به دو ميگذارم * ( وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ) * او است بخشاينده ترين بخشايندگان شايد كه بمحافظت وى را بر من بخشايد و مرا بمصيبت دو فرزند مبتلا نسازد يعنى من او را به خدا سپردم نه بشما تا حفظ وى نمايد و او را به من رساند و بر پيرى و ضعف من ببخشايد * ( وَلَمَّا فَتَحُوا ) * آن هنگام كه بگشادند * ( مَتاعَهُمْ ) * بارهاى خود را * ( وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ ) * يافتند بضاعة خود را كه تسليم ملك كرده بودند در بارهاى خويش و به حكم يوسف * ( رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ) * باز گردانيده بودند بديشان * ( قالُوا يا أَبانا ) * گفتند اى پدر ما * ( ما نَبْغِي ) * چه چيز طلبيم از احسان و كرم ملك زياده از اين كه * ( هذِه بِضاعَتُنا ) * اين بضاعت ما است كه غله به اين بضاعت بما فروخته‌اند * ( رُدَّتْ إِلَيْنا ) * باز گردانيده شده است بما يعنى زياده از اين از پادشاه طلب احسان نميكنيم كه غله را با بضاعة بما داده و گويند ما نافيه است يعنى زياده از اين احسان از ملك طلب نميكنيم كه هم طعام بما داده و هم بضاعة بما رد كرده پس به جهت اين اكرام و احسان كه از او ديديم باز گرديم و رجوع كنيم به او * ( وَنَمِيرُ أَهْلَنا ) * و طعام آريم كسان خود را * ( وَنَحْفَظُ أَخانا ) * و نگه بانى كنيم برادر خود را در رفتن و آمدن * ( وَنَزْدادُ ) * و زياده بستانيم * ( كَيْلَ بَعِيرٍ ) * پيمودن شترى يعنى شتروارى بمصاحبت برادر زياده بستانيم و بياوريم * ( ذلِكَ ) * اين يك شتروار * ( كَيْلٌ يَسِيرٌ ) * مكيلىاند كست و ملك با ما مضايقه نخواهد كرد بدين مقدار * ( قالَ ) * گفت