تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
* ( أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ ) * آن را كه من تمام ميپيمايم پيمانه را و حق كسى را باز نميگيرم * ( وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ) * و من بهترين فرود آرندگانم يعنى در فرود آوردن مهمانان و اكرام و احسان با ايشان دقيقه فرو گذاشت نمىكنم * ( فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِه ) * پس اگر نياريد به من آن برادر را * ( فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي ) * پس شما را نزديك من مكيلى نيست يعنى طعام * ( وَلا تَقْرَبُونِ ) * و نزديك مشويد به من و در ولايت من ميائيد و گرد من مگرديد اين نهى است يا نفى معطوف بر جزاء شرط * ( قالُوا ) * گفتند * ( سَنُراوِدُ عَنْه أَباه ) * زود باشد كه مراوده كنيم از او با پدر يعنى بجد تمام تدبير و حيله كنيم با پدر تا برادر را از دست او انتزاع كنيم * ( وَإِنَّا لَفاعِلُونَ ) * و بدرستى كه ما كنندگانيم آن چيزى را كه مىگوييم و در آن باب سستى و اهمال نكنيم * ( وَقالَ ) * و گفت يوسف * ( لِفِتْيانِه ) * مر غلامان خود را كه كيل غلات تعلق بديشان داشت * ( اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ ) * بنهيد بار ايشان را كه ببهاى گندم آورده‌اند و گويند كه آن اديمى و كفشى چند بود يوسف نخواست كه گندم ببها بديشان فروشد فرمود كه بضاعتهاى ايشان را درج كنند * ( فِي رِحالِهِمْ ) * در باردانهاى ايشان و ديگر دالست كه ديانت ايشان اقتضاى آن خواهد كرد كه آن بضاعتها چون ثمن گندم بود باز آرند با پدر باز پس فرستد و از اين جهت گفت كه * ( لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها ) * شايد ايشان بشناسند بضاعت خود را يعنى حق رد آن را * ( إِذَا انْقَلَبُوا ) * چون باز گردند * ( إِلى أَهْلِهِمْ ) * بسوى كسان خود و بار بگشايند * ( لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) * شايد كه باز گردند و برادر مرا بيارند * ( فَلَمَّا رَجَعُوا ) * پس آن هنگام كه بازگشتند فرزندان يعقوب * ( إِلى أَبِيهِمْ ) * بسوى پدر خود پدر گفت احوال شما چون گذشت با ملك مصر گفتند اى پدر ما وصف كرم و احسان و فضل ملك مصر نتوانيم كرد با ما چندان احسان و كرم و انعام كرد كه اگر يكى از فرزندان يعقوب بودى همانا بيش از آن نكردى يعقوب گفت شمعون كو * ( قالُوا يا أَبانا ) * گفتند اى پدر ما * ( مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ ) * منع كرده شد از ما پيمودن طعام يعنى ملك مصر حكم كرد كه ديگر طعام بر ما نه پيمايد اگر بنيامين را نبريم و شمعون را بگرو نزد خود نگه داشت تا بنيامين را نزد او بريم * ( فَأَرْسِلْ مَعَنا ) * پس بفرست با ما * ( أَخانا ) * برادر ما را * ( نَكْتَلْ ) * تا فرا گيريم مكيل را از براى خود و براى او * ( وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ ) * و بدرستى كه ما مرا او را نگه دارانيم از رسيدن مكروه بوى يعقوب گفت ملك مصر چگونه