اى ثبت له و عرفا گفتهاند كه استواى خداوند بر عرش كه در قرآنست ايمان به آن آوردن و تصديق به آن نمودن واجبست بر بندگان و تاويل آن جستن از باب طغيان بلكه اعتقاد ميبايد كرد به اينكه او سبحانه محتاج مكان نيست و او بردارنده و نگاه دارندهء عرش است نه عرش بردارنده او * ( لَه ما فِي السَّماواتِ ) * مر او راست آنچه در آسمانها است از مبدعات علويه * ( وَما فِي الأَرْضِ ) * و آنچه در زمينها است از مخترعات سفليه * ( وَما بَيْنَهُما ) * و آنچه در ميان هر دو است از اصناف ملائكه و طبقات نارى و هوايى و غير آن * ( وَما تَحْتَ الثَّرى ) * و آنچه در زير طبقهء ترابيست ثرى در لغة خاك نمناكست و در عرف شرع مخصوصست بطبقهء زير از طبقات ارض و آن موضعيست كه صخرهء صما بر بالاى آنست و نزد سدى ثرى صخره ايست كه در زيرتر زمين هفتم است و در تيسير و غير آن از تفاسير بروايت وهب بن منبه مذكور است كه هفت زمين بر دوش فرشته ايست و قدمين او بر صخره ايست و صخره بر شاخ گاوى از فردوس و قوايم گاو بر پشت ماهى از حوض كوثر و ثبوت ماهى بر بحر و بحر بر جهنم بر متن ريح و ريح بحجابى از ظلمت و حجاب بر ثرى و علم اهل آسمان و زمين تا ثرى بيش نرسد * ( وَما تَحْتَ الثَّرى ) * جز خدا نداند و از ابن عباس مرويست كه زمين بر پشت ماهى است و ماهى بر روى آب و هر دو طرف ماهى كه سر و دنبال وى است در زير عرش بهم رسيده و شكم ماهى در زير دريا بر سنگى سبز كه سبزى آسمان از آنست و آن سنگ بر گاوى است و پايهاى گاو بر ثرى و زير ثرى كس نداند كه چيست به غير از حقتعالى و آن گاو دهن باز كرده و در وقت قيام قيامت چون همهء درياها يكى شوند همه آب آن در شكم آن گاو رود و درياها خشك گردند حاصل معنى آنكه حق سبحانه مالك جميع مكنونات است و مدبر همه ممكنات پس آيات مذكوره دالاند بر كمال قدرت و ارادهء او سبحانه و چون قدرت تابع اراده است و اراده غير منفك از علم از اين جهت معقب ساخت آيات مذكوره را باحاطهء علم او بجليات امور و خفيات آن على الوجه السماوات و فرمود كه * ( وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ ) * و اگر آشكار كنى سخن را و به آن رفع صوت نمايى * ( فَإِنَّه ) * پس بدرستى كه او * ( يَعْلَمُ السِّرَّ ) * ميداند پوشيده را * ( وَأَخْفى ) * و آنچه پوشيده تر است از آن پوشيده يعنى مبالغه مكن در رفع صوت بذكر و دعا زيرا كه اگر چه بجهر او را نخوانى كه او ميداند سر او پوشيده تر آن را
پس البته عالم خواهيد بود به او از تو اگر چه بلند نباشد و گويند تقدير كلام اينست كه و ان تجهر بالقول او لا تجهر فانه يعلم السر و اخفى علما را در فرق ميان سر و اخفى اقوال بسيار است نزد بعضى سر آنست كه بنده مىكند و ميپوشد و اخفى آنكه نميداند كه ديگر چه خواهد كرد و بروايت ابن عباس سر آنست كه با كسى گويند به پنهانى و اخفى آنكه در دل خود نهان دارند و از سعيد بن جبير و قتاده روايتست كه سر در موجوداتست و اخفى در معدومات يعنى خداى عالمست بجميع
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٥٠