و بسبب رجوع سعد از ايشان بجنت و شماتت آنها بر ايشان پريشان گردند و غم و اندوه ايشان مضاعف گردد * ( جِثِيًّا ) * در حالتى كه به زانو در آمده گان باشند به جهت هول آنچه بر ايشان ظاهر گردد و يا بواسطه آنكه تجاثى از توابع توقفست از براى حساب كه قبل از تواصل باشد به ثواب و عقاب چه اهل محشر همه متصف به اين باشند كقوله تعالى وَتَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً هم چنان كه عادت جاريست كه در مواقف تقاول و تخاصم متجاسى ميشوند اگر مراد به انسان كفره باشند پس سوق ايشان از مواقف بشاطى جهنم بر طريق
جثو بسبب اهانت ايشان باشد و عجز ايشان از قيام بجهة مشاهدهء شدايد و احوال و جثى بضم جيم و كسر آن جمع جاثى است مشتق از جثو و گويند كه آن جثوه است بضم جيم و فتح و كسر كه بمعنى چيزيست كه مركب باشد از سنگ و خاك يعنى ايشان را حاضر سازند گرداگرد جهنم در حالى كه مجتمع باشند باجزاى مختلفه يعنى جزء جزء و گروه گروه متنوعه باشند كقوله لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ و اين قول از ابن عباس منقولست و سدى گفته كه معنى آنست كه ايشان ايستاده باشند بر زانو چه به جهت ضيق مكان نتوانند كه بنشينند * ( ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ ) * پس هر آينه جدا گردانيم و بيرون آوريم * ( مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ ) * از هر گروهى كه متشيع و متابع دينى باشند * ( أَيُّهُمْ ) * هر كدام از ايشان را * ( أَشَدُّ ) * كه سختتر و بسيارتر باشند * ( عَلَى الرَّحْمنِ ) * بر خداى تعالى * ( عِتِيًّا ) * از روى سركشى يعنى از هر امتى آن را كه ستيزه كارتر و نافرمانتر بوده باشد جدا كنيم و بدوزخ اندازيم و در ذكر ( اشديت ) تنبيه است بر آنكه حقتعالى اكثر اهل عصيان را قلم عفو بر جرايم اعمال ايشان كشد و اگر آيه مخصوص بكفار باشد پس مراد آنست كه اول طايفه از ايشان كه عتو و كفر ايشان بيشتر بود جدا سازيم و بدوزخ اندازيم و بعد از آن جماعتى ديگر را كه عتو و كفر ايشان كمتر بود و باقى بر همين ترتيب و قتاده گفته كه از هر اهل كيشى رؤساى ايشان را اول بدوزخ بريم بجهة اجتماع ضلالت و اضلال در ايشان يا داريم هر طايفه را در طبقهء كه لايق ايشان باشد و بدانكه ايهم مبنى بر ضمست نزد سيبويه زيرا كه حق آن بنا است مانند ساير موصولات لكن آن را حمل بر كل و بعض كردهاند بجهة لزوم اضافه و معرب گردانيده پس هر گاه كه صدر صله او محذوف باشد نقص او زياده شود و راجع گردد باصل خود كه بنا است و در اينمقام منصوب المحل است كه مفعول * ( لَنَنْزِعَنَّ ) * است و نزد غير سيبويه مرفوع المحل است بابتدائيه بنا بر آنكه استفهام است و خبر آن باشد و جمله محكى و تقدير كلام اينكه من كل شيعة الذين يقال فيهم ايهم اشد و يا آنكه معلق عنها باشد زيرا كه * ( لَنَنْزِعَنَّ ) * متضمن معنى تميز است كه لازم عمل است يا جمله مستانفه باشد و فعل واقع شده باشد بر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٢٦