تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
و بعهد وفا كردندى لا جرم هميشه كار ايشان به اصلاح بودى ابو رافع از ابو هريره روايت كند كه رسول خدا ( ص ) فرمود كه هر روز از اول صباح ياجوج و ماجوج بيايند و سد اسكندر را بشكافند تا چندان كه روشنايى آفتاب به بينند چون شب در آيد گويند فردا بيائيم و اين بنا را بشكافيم و بآنطرف رويم روز ديگر آن سد چنان مىشود كه اول بود تا يك بار اتفاق افتد يكى از ايشان بگويد كه انشاء اللَّه فردا برويم و سد بشكافيم و بآنجانب رويم چون روز شود هم چنان تنگ باشد و سوراخ در آن ظاهر باشد پس در آن رخنه كنند و اطراف عالم فرو گيرند پس گويند كه زمين را مسخر كرديم قصد آسمان بايد كرد تير به آسمان اندازند و تيرهاى ايشان خون آلود باز گردد حقتعالى كرمهايى بر ايشان فرستد كه گردن هاى ايشان و چهار پايان ايشان را خورند تا همه هلاك شوند وهب گفته كه يأجوج و مأجوج به همه زمين برسند مگر مكهء معظمه و مدينه و بيت المقدس كه بر اين سه موضع راه نيابند و حقتعالى از خروج يأجوج و مأجوج از پس سد مذكور چنين خبر ميدهد كه * ( وَتَرَكْنا بَعْضَهُمْ ) * و وا گذاريم و منع نكنيم بعضى از يأجوج و مأجوج را * ( يَوْمَئِذٍ ) * در آن روز كه يعنى روز خروج كه ازدحام نموده * ( يَمُوجُ فِي بَعْضٍ ) * اضطراب كنند و داخل شوند در برخى ديگر و گويند كه مراد بيومئذ روز قيامتست و ضمير راجع بجن و انس يعنى در روز قيامت بعضى آدميان و جنيان از روى تحير و اضطراب در برخى ديگر آميخته شوند و مانند موج دريا مضطرب و متموج شوند * ( وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ) * و دميده شود در صور براى قيام قيامت و صور مانند شاخى است كه يكسر آن در دهن اسرافيل است و سر ديگر در زير عرش و او را چهل هزار سر است در اقطار عالم و جوانب عرش رفته رسول ( ص ) فرمود كه در شب معراج اسرافيل را ديدم يك پاى پيش نهاده و پاى ديگر پس گرفته و چشم در زير عرش گماشته منتظر آنكه ندا رسد كه در دم و چون او صور در دمد * ( فَجَمَعْناهُمْ ) * پس جمع كنيم همهء خلايق را * ( جَمْعاً ) * جمع كردنى براى حساب و جزا در عرصهء محشر * ( وَعَرَضْنا جَهَنَّمَ ) * و ظاهر گردانيم دوزخ را * ( يَوْمَئِذٍ ) * آن روز * ( لِلْكافِرِينَ ) * براى ناگرويدگان * ( عَرْضاً ) * ظاهر كردنى و اظهار براى كافران قبل از دخول جهت زجر و تهويل مىباشد * ( الَّذِينَ ) * آن كافرانى كه از فرط غفلت * ( كانَتْ أَعْيُنُهُمْ ) * هست چشمهاى ايشان * ( فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي ) * در پوششى از ياد كردن من يعنى از مشاهده آيات كه به آن ياد كرده شوم بتوحيد و تعظيم مراد آنست كه نظر نميكنند در آيات داله بر وحدانيت من و تمجيد و تنزيه من تا بسبب آن عارف شوند بيگانگى و بزرگوارى من * ( وَكانُوا ) * و هستند كافران كه به جهت ناشنوايى سخن حق * ( لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً ) * نميتوانند بشنوند ذكر و كلام